وازریک درساهاکیان
وازریک در ساهاکیان متولد ۱۳۲۷ در تهران، از مترجمان پیشکسوت حوزه سینما و تئاتر است. وی در سال ۱۳۵۰ وارد مدرسه عالی سینما و تلویزیون شده و در زمینه فیلمبرداری تحصیل کرد. درساهاکیان در چند سریال ماندگار از جمله «دلیران تنگستان»، «سمک عیار»، «آتش بدون دود» و «سفرهای دور و دراز هامی و کامی در وطن» دستیار فیلمبردار و بعدها فیلمبردار بود. «تریلوژی جنگ: سه فیلمنامه» روبرتو روسلینی، «زاپاتا: ایدئولوژی یک دهقان انقلاب» رابرت میلن، «تاریخ سینما» اریک رد، «فن تدوین فیلم» کارل رایتس و گوین میلار، «رعد دوردست: زندگی و فیلمهای ساتیا جیت رای» چیداناندا داس گوپتا، «آمریکایی که من کشف کردم» سفرنامه آمریکای ولادیمیر مایاکوفسکی، «پژوهشهایی در سینمای مستند» گردآوری و ترجمه مقالات، «عکاسان و عکاسی» تالیف مشترک با بهمن جلالی، رمانهای «هزارپیشه» چارلز بوکوفسکی، «خبرچین» لیام اُ فلاهرتی و نمایشنامه «خدای دوزخ» سم شپارد از جمله کتابهایی است که از این مترجم منتشر شده است.


حکایت رفاقت من با بولانیو
دفتر پانزدهم بارو ــ رفاقت ما سهسال و نیم و یک روز، یا یک شب، طول کشید. رفاقتی طولانیمدت نبود، اما بسیار صمیمانه بود. اغلب، در بارسلونا یا خیرونا و یا در بولانس، در کافهها، در خانۀ ما، در خانۀ او و یا در خانۀ یکی از دوستان، همدیگر را میدیدیم. گاه خودمان دو نفر و گاهی با اهل بیت،...

دیمِتر
داستان دیمتر و پرسفون را وقتی که بچه بودم در کتابی راجع به اساطیر یونان خواندم. موقعی بود که من و برادرم ـــ و همهٔ دوستانمان ـــ بین پدر و مادرهای مطلقهمان در رفت و آمد بودیم، و همیشه آن را به صورت حضانت مشترک به خاطر داشتم. امسال تابستان، دوست نویسندهام، کیت برنهایمر که داشت مجموعهای از داستانهای کوتاه...

یون فوسه و دمیان سرلز
دفتر دوازدهم بارو ــ یون فوسه (Jon Fosse) نویسندۀ نروژی که اخیراً جایزۀ نوبل ادبی را دریافت کرد، سال 1959 به دنیا آمده و آثار بسیاری را در گونههای مختلف (شعر، داستان کوتاه، رمان، نمایشنامه و نقد ادبی) نوشته است که تعدادی از آنها هم در سالهای گذشته به فارسی ترجمه و منتشر شدهاند. دمیان سرلز (Damion Searls) نویسنده و...
تکمیل خط فارسی
تکمیل خط فارسی | وازریک درساهاکیان | پرسشی بس گسترده و تخصصی را مطرح کردهاید. گذشته از اینکه اصولاً

سپهسالار در کتابخانه
دفتر دهم بارو ــ در این میان، سربازان که کار و فعالیت زیادی نداشتند، خستگی بر آنان همی مستولی میگشت. یکی از آنان، که گُلپرور نام داشت و دانشآموختهتر از دیگران مینمود، از افسری خواست کتابی در اختیارش نهد تا وقت خالیِ خود را با قرائت آن بگذراند. ابتدا خواستند کتابی به دستش دهند که قبلاً برای قرائتِ سربازان تأیید...

مسروپ ماشتوتس
دفتر نهم بارو ــ مسروپ ماشتوتس (۳۶۲-۴۴۰م.) زبانشناس، موسیقیدان و روحانی ارمنی قرن چهارم و پنجم میلادی، به گفتهٔ مورخ نامدار قرن هفتم، آنانیا شیراکاتسی، سال ۳۶۲م. در خانوادهای اشرافی به دنیا آمد. بنا بر زندگینامهای به قلم شاگرد نامدارش «کوریون» (Koryun) از اوان کودکی به تحصیل پرداخت و به زبانهای یونانی و فارسی نیز تسلط داشت، و در دربار...

چرا ایتالو کالوینو محبوب است؟
دفتر هشتم بارو: چرا ایتالو کالوینو محبوب است ــ چرا کالوینو آن همه در دیگر کشورها دوستدار داشت؟ میتوانم به زبان نوآورانهاش، به خیالپردازیاش که به پیش میراند و راه باز میکرد، و همچنین به طنز گزندهاش اشاره کنم. برویارد در نقدش میگوید استفادهٔ کالوینو از طنز را بیش از حد بها دادهاند. من با این نظر مخالفم. کالوینو در...
سیلونه دربارهٔ «نان و شراب»
یادداشت سیلونه بر «نان و شراب» ترجمهٔ وازریک درساهاکیان اشاره: اینیاتسیو سیلونه (۱۹۰۰-۱۹۷۸) نویسنده و سیاستمدار مشهور ایتالیایی «سه
اندر حکایت نوشتن به زبان دوم
اندر حکایت نوشتن به زبان دوم کائوری فوجیموتو بیش از بیست سال پیش، موقع ورود به یک کتابفروشی کتابهای خارجی

کنار دریا
دفتر پنجم بارو ــ کنار دریا، داستانی از روبرتو بولانیو ــ وازریک درساهاکیان: روبرتو بولانیو (۱۹۵۳-۲۰۰۳) شاعر و نویسندهٔ شیلیایی که بیشتر عمرش را در مکزیک و اسپانیا سپری کرد ۱۴ رمان، ۴ مجموعهٔ داستان کوتاه و ۶ مجموعهٔ شعر دارد. او بخصوص پس از مرگ نابهنگامش در پنجاه سالگی (در پی بیماری کبدی) به شهرت و محبوبیت بیشتری دست...
درختِ لُژ
درختِ لُژ به یاد مسعود مهرابی داستان ماهنامهٔ «فیلم» برای خیلیها آشناست. مجلهای بود که سه دوست و همکار،
آخرین گفتگوی پازولینی
آخرین گفتگوی پازولینی پییر پائولو پازولینی روز سیام اکتبر ۱۹۷۵، یعنی سه روز پیش از کشته شدنش، بهمناسبت نمایش
سینمای همهجاگیر
سینمای همهجاگیر نام این ستون اشارهای است به عنوان فیلمی از ویتوریو دسیکا، فیلمساز و بازیگر ایتالیایی که سال

دیدار با نویسندگان روس
بیستون بارو ــ گفت مصائب بیپایانی که در سالهای عمر خود او بر کشورش رفته است خیزش ژرف و شگفتانگیزی در شعر به وجود آورده که از دهۀ سی به بعد به صورت چاپ نشده باقی مانده است. گفت ترجیح میدهد دربارۀ آن دسته از شاعران معاصر شوروی که آثارشان در اتحاد شوروی به چاپ میرسد سخن نگوید. یکی از...

اندر حکایت نوشتن به زبان دوم
بیستون بارو ــ در سالهای دانشگاه بود که شروع کردم به خواندن آثار نویسندگان آمریکایی و انگلیسی به زبان اصلیشان. با آشنایی مختصری که در دبیرستان با دستور زبان انگلیسی پیدا کرده بودم کتابهای داستانی و غیر داستانی را که در بخشِ نهچندان مفصل کتابهای خارجیِ کتابفروشیهای ژاپنی پیدا میکردم میخواندم. آدمها و مکانهایی که در این کتابها به زبان...

در قرنطینه به مرگ اُفلیا میاندیشم | اِلیسا گُنسالِس
شعر ترجمه ــ در قرنطینه به مرگ اُفلیا میاندیشم ــ ترجمهٔ وازریک درساهاکیان ــ اِلیسا گُنسالِس: استادی، دلخوش به اینکه جوابش را نمیدانیم، یک بار پرسید / چه کسی واقعاً مسئول مرگِ اُفلیاست؟ / و گفت جوابش باید حسی داشته باشد مثل آنکه همه با هم به بام آسمانخراشی برویم / که منظرۀ کریهی از پنجرههایش میتوان دید و در...

سلاح | گئورگ اِمین
شعر ترجمه - سلاح - گئورگ اِمین: آنگاه که زمانه به کام نیست / سرودهات را چون سلاحی / هشیارانه به کار بر، / گلوله و کلام را، / بدان، / به یکسان، از سُرب میریزند.

کشتن فردا | گئورگ اِمین
شعر جهان ــ کشتن فردا ــ گئورگ اِمین: کشتنِ فردا / و گذشته / و بذرهای تازهمان را میخواهند. / بازیِ بهخونآلودۀ دیروز را میخواهند / که به قیمتِ کشتاری همهگیر / پایان گرفت. / خورشیدِ تو را خاموش میخواهند، وطن! / ای نام مقدس، / وداعِ فرزندت را بپذیر / اِمین رختِ جنگ میپوشد.

برادر | گئورگ اِمین
شعر جهان ــ برادر ــ گئورگ اِمین: برادری داشتم / کوچکتر از خودم. / نمیدانم کجاست پارۀ دلم. / بر خاکِ تاریکِ رزمگاه افتاده است؟ / یا هنوز لبخند میزند بر این خورشید؟ / اگر زنده است / (بیگانه با دردِ من) / با کدامین برادر شاد است؟ / و اگر / بی برادر / به خاک افتاده است /...

تابوت | گئورگ اِمین
شعر ترجمه ــ شعر تابوت از گئورگ اِمین: گئورگ اِمین (Gevorg Emin) نام مستعارِ کارلن مرادیان (Karlen Moradian) شاعر و مترچم ارمنی قرن بیستم (۳۰ سپتامبر ۱۹۱۹-۱۱ ژوئیۀ ۱۹۹۸) از شاعران نامدار و محبوب ارمنی است که سال ۱۹۳۷ در یروان با یقیشه چارنتس (Yeghisheh Charents) شاعر بزرگ ارمنی آشنا شد و هم او بود که امین را تشویق کرد...

دیمِتِر
داستان دیمتر و پرسفون را وقتی که بچه بودم در کتابی راجع به اساطیر یونان خواندم. موقعی بود که من و برادرم ـــ و همهٔ دوستانمان ـــ بین پدر و مادرهای مطلقهمان در رفت و آمد بودیم، و همیشه آن را به صورت حضانت مشترک به خاطر داشتم. امسال تابستان، دوست نویسندهام، کیت برنهایمر که داشت مجموعهای از داستانهای کوتاه...