خواب نیمروز | ژوزه ــ‌ ماریا دو اِردیا

reference: https://www.art.com/products/p55629108795/product.htm
شعر ترجمه ــ ژوزه ــ‌ ماریا دو اِردیا (زادهٔ ۲۲ نوامبر ۱۸۴۲، لافورتونا، کوبا ــ درگذشتهٔ ۲ اکتبر ۱۹۰۵، در نزدیکی هودان، فرانسه) شاعر فرانسوی‌تبار کوبایی، استاد برجستهٔ غزل بود. پدر ثروتمند اسپانیایی‌اش صاحب مزرعهٔ قهوهٔ و مادرش فرانسوی بود و او در سنلیس، نزدیک پاریس تحصیل کرد. فرانسه را «کشور ذهن و قلب من» می‌دانست. با اینکه پس از پایان تحصیلات به خانه رفت، به سرعت به پاریس بازگشت و در مدرسهٔ دیرینه‌نگاری تحصیل کرد. او دوست صمیمی چارلز ماری رنه لکونت د لیزلِ شاعر شد و مانند او یکی از چهره‌های برجسته در پارناسیان بود. ۱۱۸ غزل و چند قطعهٔ بلندتر با عنوان «غنائم» (۱۸۹۳) منتشر کرد. این اشعار یک لحظه فرار از تاریخ (معمولاً کلاسیک یا رنسانس) یا برخی از اشیاء هنری (گلدان، سکه، صحافی کتابی آراسته)، معمولاً در یک تصویر آغازین را در شعر به تصویر می‌کشند. گزیده‌ای از اشعار او با ترجمه انگلیسی «در فلوت، با ترجمه‌ها و اشعار دیگر» (۱۹۷۷) منتشر شد. او از طیف گسترده‌ای از جلوه‌های سبکی (قافیه‌های دوگانه، داستان‌نویسی، نام‌ مکان‌هایی با صدای عجیب) استفاده می‌کرد و زیبایی هر شعر را با یک بیت پایانی یا خطی با جلوه‌های بسیار غم‌انگیز برجسته می‌نمود. در سال ۱۸۹۴ به عضویت «آکادمی فرانسه» انتخاب شد. در سال ۱۹۰۱ کتابدار «کتابخانه آرسنال» پاریس شد. درست قبل از مرگش، او ویرایشی از «بوکولیک» اثر شاعر قرن هجدهم آندره دو شنیر را تکمیل کرد.

خواب نیمروز

نمی‌آید به گوش، پچ‌پچ حشره یا زنبوری به‌دزدی‌آمده
هر چه، خفته در زیر بیشه‌های بزرگ آفتاب‌سوخته
جایی که شاخ و برگ درشت، نور را از غربال می‌گذراند
و می‌نشاند بر مخمل تیره و نرمِ خزه‌های زمردفام

نیمروز درخشان،
گنبد تاریک را حفاری می‌کند و پرسه‌زنان
روی پلک‌های نیم‌بسته‌ی رخوت‌زده از خوابم،
شبکه‌ای سرخگون می‌سازد از هزاران پرتو گریزان
که پهن می‌شود و می‌گذرد از میان سایه‌ی گرم.

دسته‌ای شکننده از پروانه‌های پرشکوه در پروازند
به سوی تنزیب آتشی که پرتوها می‌بافند تاروپودش را،
سرمست از نور و عطر شیره‌ی گیاهان؛

آنگاه انگشتان لرزانم رشته‌ها را یکایک برمی‌گیرند
و چون شکارچی خوش‌آهنگی،
رویاهایم را به اسارت می‌گیرم
در زرین‌حلقه‌های این تور ظریف‌باف.

از مجموعه‌ی رهاوردها

 


La sieste

Pas un seul bruit d’insecte ou d’abeille en maraude,
Tout dort sous les grands bois accablés de soleil
Où le feuillage épais tamise un jour pareil
Au velours sombre et doux des mousses d’émeraude.

Criblant le dôme obscur, Midi splendide y rôde
Et, sur mes cils mi-clos alanguis de sommeil,
De mille éclairs furtifs forme un réseau vermeil
Qui s’allonge et se croise à travers l’ombre chaude.

Vers la gaze de feu que trament les rayons,
Vole le frêle essaim des riches papillons
Qu’enivrent la lumière et le parfum des sèves ;

Alors mes doigts tremblants saisissent chaque fil,
Et dans les mailles d’or de ce filet subtil,
Chasseur harmonieux, j’emprisonne mes rêves.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلمات را شما جستجو کنید، متن ها را ما پیدا میکنیم.