سوی درگاه بدو! | جیمز فنتون

reference: https://www.theparisreview.org/interviews/6166/the-art-of-poetry-no-96-james-fenton
شعر جهان ــ‌ جیمز فنتون شاعری که به فارسی به درستی معرفی نشده و خوانده نشده. تنها یکی شعر از او به ترجمهٔ باهار افسری... آن هم کسی که منتقدین درباره‌اش گفتند «استاد مدرن، شاعری با عمق عاطفی و خرد، جذابیت و طنز بدیع که کارش ارتباط قوی با ترانه دارد‌،» و این چنین شاعری ناشناس در زبان فارسی را ستوده‌اند. اشعارش بین شعر فخیم و ترانه در پرواز است از این روست که اجرای خاصی می‌طلبد...

سوی درگاه بدو!

آی مادر سوی درگاه بدو! سوی درگاه بدو!
و به چشم‌های پسرت نگاه کن
و با من که می‌برندم وداع کن
و هر چه کرده‌ام ببخش

از تپه‌ها بیا برادر از تپه‌ها بیا
و رمه را به آغل فرابخوان
و خاطر مادرت آسوده دار و با او باش
در اتاقی که پدر می‌خوابد سرد
و در دل گرمای شب او را باش
در اتاقی که پدر می‌خوابد سرد.

اسفنج به سرکه آغشته را سوی سرش می‌برند
خونش را در پیاله‌ای ریخته‌اند
بگذار هرچه نفرت از قلبش بشویند
بگذار صفرای جانش بزدایند
بگذار هرچه تلخی از سینه‌اش بریزند
و کین‌خواهی از روحش برخاست.

لنگر انداخته کشتی در خلیج به گرمای روز.
چارپایه در انتظار من است آنجا
و زنجیر و تازیانه حکمران کشتی است
زنجیر و تازیانه در دریا
به حکم قانون به تازیانه و زنجیر بسته‌ام
به حکم قانون زنجیری دریایم.

سوی درگاه بدو مادر سوی درگاه بدو
و در چشم‌های پسرت نگاه کن
من مرده‌ام، مرده مثل آن پدری که کشتمش.
مرا ببخش برای آنچه کرده‌ام.
من زنجیری کشتی مرگ‌ام
آه مادر پسر مرده‌ات را ببخش

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

کلمات را شما جستجو کنید، متن ها را ما پیدا میکنیم.