به اورفه | راینر ماریا ریلکه

شعر جهان ــ به اورفه (سرود بیستوششم از دفتر اول): اورفه نیز به مانند سیزیف، آپادا، یا گیلگمش از جملهی آن خاکیان شورشگری است که میکوشند اقتدار خدایان را براندازند و در زندگیِ جاویدان با سرورانِ آسمانیِ خود هنباز شوند. در این راه آپادا و گیلگمش به چارهی مرگ خویش است که به تکاپو میافتند. ولی اورفه، برخلاف آنها، به چارهی مرگ معشوقهی خود اوریدیک. اورفه میخواهد این محبوبهی دل خود را از سیاهچالِ سردِ مرگ به عرصهی نور، گرما، شوق، اندیشه و امید بازگرداند و در این راه ابزار او نه حیله یا ترفند، بلکه هنر است.
به اورفه
(سرود بیستوششم از دفتر اوّل)
هان، ای پدیدهی خدایی! تو در پایان هنوز هم سرایندهای.
آنهنگام که فوج مِنادهای خواریدیده بر سرِ سرودت ریختند،
زوزهی آنها را در نوای نظم فروبردی.
کس از آنان نتوانست پیشانی تو و چنگت را بشکند.
و هر اندازه هم که کوشیدند و توفیدند،
همهی آن سنگهای تیزی که به طرف قلبت نشانه رفتند،
در پیش سرود تو نرم و نیوشا شد.
پس، در غلیان کینه، سرانجام پیکرت را شکستند،
ولی خود در هنگامهی خشمشان نیز، طنین ترانهی تو در صخرهها و شیرها جاری بود،
و در درختان و پرندگان هم. و تو در دل تمامی آنها،
هنوز هم میخوانی.
آه ای خدای از دسترفته، ای راه و ردّ بیپایان!
تنها از آنکه دشمنپیشگی سرانجام تو را دید و تکّهتکّه کرد،
تنها از آن است که ما اینک شنوایانیم،
و نیز حنجرهای برای طبیعت.
