طوفان
بالاخره چند روز بعد، طوفانی که در گوشهای از زمین میوزید و زمین و آسمان را جارو میزد آرامآرام به اینجا هم رسید ولی کسی آن را ندید و باور نکرد. طوفان، شبها در شاخ و برگ درختان پشت پنجرهمان میخوابید و هروقت بیدار میشد ـــ انگار که خوابِ پاییز دیده باشد ـــ برگهایی از درختان میکند و به پایین میانداخت. بعضیها میگفتند که از ژاپن آمده است، بعضی دیگر میگفتند از کُره و چین. عدهای معتقد بودند که از آمریکای شمالیست. افرادی هم بودند که میگفتند خیر، از آن طرف کوههای آلپ آمده است. اشخاصی نیز بر این اعتقاد بودند که طوفان از درون شکمِ خودش زاییده شده است.
ولی مسئلهٔ مهم چیز دیگری است؛ اینکه طوفان معمولاً چنان آرام و بیصداست که اگر پرندهای از همهجا بیخبر آن را ببیند فکر میکند نسیم و لالایی باد و حتی نفسهای شبانۀ خود درخت است.
اولی گفت: طوفانی که چند برگ بیشتر به زمین نریزد طوفان نیست.
و دومی شروع کرد از انواع طوفانها گفتن. طوفان شدید، طوفان آرامگرفته، طوفان خفته، طوفانی که میمیرد و باز زنده میشود و نیز طوفانی که خودش را به مردن میزند. طوفانهای پیدا، طوفانهای پنهان و ناپیدا.
گفت که طوفانِ آرامگرفته میتواند یکباره متلاطم شود، آنکه خوابیده است میتواند ناگهان بیدار شود و همهچیز را درهم بکوبد، آن طوفانی که مرده است میتواند یک بار دیگر زندهتر از همهٔ زندهها شود و آنکه خودش را به مردن میزند ممکن است کمکم از شکلِ مُردنش خسته شود.
گفت که بعضی طوفانها در شاخ و برگ درختان میخوابند و یک شب، یک شب که ظاهراً همهچیز آرام و ساکت است، بهسرعت برق، از درختی به درختی میجهند، آنها را در آنِ واحد تکان میدهند و شاخسارها را لخت میکنند. بعضی طوفانها در پستوها میخوابند. (وقتی بیدار میشویم، متوجه میشویم که فروپاشی از درون شروع شده، طوفان کولاک کرده و چند ایل و قبیله را با خودش برده است.) بعضی طوفانها بیوقفه ــ بیوقفه ولی آرام همچون نسیم ــ در کوچهها و خیابانها پرسه میزنند، در گوشه و کنار دیوارها کمین میکنند و در اولین فرصت مناسب وارد خانهها میشوند و همهچیز را میروبند.
و گاهی طوفان در جای دیگری است، در جایی که نمیبینیم ــ و درعینحال ممکن است از خودمان هم به ما نزدیکتر باشد ــ و ناگهان، از بالا و پایین، و از راست و چپ، شبیخون میزند و همهچیز را با خود میبرد.
اولی گفت: با تمام این تفاصیل، آن طوفانی که میگویی از چین، ژاپن یا آمریکای شمالی یا جاهای دیگر آمده است کجاست؟
دومی به سمتی اشاره کرد ولی خودش هم بهدرستی متوجه نشد به کدام سمت.
شب آرامی بود. پرندهها بالای سرمان در شاخسارها خفته بودند. گاهگاه برگی به زمین میافتاد.