منظومه لالکی علی اسدالهی : Lalaki, Ali Asadolahi
منظومهٔ لالَکی | شاعر: علی اسدالهی | تصویرپرداز: علی پورآذر | طرح روی جلد: کیوان مهجور | صفحه‌آرایی، پردازش و آماده‌سازی: تحریریهٔ بارو

منظومهٔ لالَکی


شاعر: علی اسدالهی

تصویرپرداز: علی پورآذر
طرح روی جلد: کیوان مهجور
صفحه‌آرایی و آماده‌سازی: تحریریهٔ بارو

| دریافت نسخهٔ الکترونیک کتاب |

پیش‌گفتار شاعر
همه‌چیز از هم‌زمانی چند اتفاق ساده آغاز شد، سال ۱۳۹۶. در وقت اداری، میان تکرار کار و بی‌حوصلگی روزمره، مشغول خواندن منطق‌الطیر عطار نیشابوری بودم که دوستی «عشق‌باز» زنگ زد و گفت: «می‌آیی پاکدشت، میدان؟ دوربینت را هم با خودت بیاور، اگر می‌خواهی عکاسی کنی». بعدتر توضیح داد که میدان، جایی‌ست برای مصاف خروس‌های جنگی. رفتیم. پس از چند فریم، دیدم دوربین به‌دست‌گرفتن نمی‌گذارد که ببینم. رهایش کردم. میان گردوخاک و فریاد حاضران و پرواز پرها بر میدان مفروش جنگ، چیزی در ذهنم درخشید… ایده‌ای که مدت‌ها در خیالم پرسه می‌زد، ناگهان شکل نهایی‌اش را یافت: خلق فابل (fable=تمثیل با حیوانات)، آن هم با تشخیص خروس‌های جنگی. در شعر تمثیلی معاصر ما، فابل وجود ندارد (یا کمینه من ندیده‌ام)؛ و هر چه هست پارابل است (parable=تمثیل با شخصیت‌های انسانی). با خود گفتم حالا که خمیرمایهٔ لازم را در دست دارم، چرا که نه؟ خوب است فابلی خلق کنم؛ آن هم نه برای پنددادن، که برای افشاکردن.

فابل در ذات خود ابزاری‌ست برای تفکر کنایی: حیوانات سخن می‌گویند تا انسان در آینه‌ی آن‌ها خود را ببیند، بی‌آنکه نام خود را بشنود. البته کالوینو به ما گوشزد کرده است که فابل در عصر جدید دیگر آموزش نمی‌دهد، بلکه «نظم از دست‌رفتهٔ جهان را به یادمان می‌آورد». اگر در شعر سنتی فارسی و رسالةالطیرهای گوناگون (از ابن‌سینا و غزالی تا عطار و نجم‌الدین دایه)، پرنده نمادی از روح محبوس در قفس تن، و پروازْ استعاره‌ای از سیر روح به سوی مبداء است، در ذهن من، میل به پرواز نه نشان سلوکْ که دیباچهٔ سقوط بود.

لذا در منظومهٔ لالکی از پی آن رفتم که تمثیل دیرپای عروج پرندگان را به وضعیتی اگزیستانسیال بدل سازم. در شعر پیش‌رو، پرنده نشانه‌ای‌ست از انسان امروز در شکست کامل معنویت. این همان تفاوتی‌ست که لوکاچ میان «قهرمان حماسی» و «قهرمان مدرن» می‌بیند: اولی در دنیایی معنادار می‌زید، دومی در جهانی بی‌پناه. لالکی، این پرندهٔ آسمان‌باخته، سایه‌ای از سوژهٔ مسئله‌دار امروز برابر شما می‌اندازد.

*

منظومهٔ لالکی را با نگاهی دراماتیک نوشتم، چرا که از سال‌ها پیش به ایدهٔ نمایش در شعر باور داشتم؛ همان‌چیزی که نیما یوشیج با جسارت مثال‌زدنی‌اش در مقدمهٔ افسانه مطرح کرد. در منظومهٔ لالکی کوشیدم این ایده را بسط بدهم: شعر را به صحنه بدل کردم، با چندین شخصیت و صدا و گلو. هر صدا حامل وجهی از جهان درونی‌ام شد: صدای راوی، صدای خروس‌ها، صدای تماشاگران و… این چندگانگی، از یک‌سو به روایتم عمق دراماتیک می‌داد، و از دیگرسو، به بنیان مثنوی‌وار شعرم (که قالب معمول روایت در شعر کلاسیک ماست) اصالتی خودبنیاد می‌بخشید. ساختار روایی-نمایشی منظومهٔ لالکی شکلی از پرده‌خوانی نیز با خود دارد: ۷ پرده و یک میان‌پرده. هر پرده بخشی از روایت را پیش می‌برد و در نهایت، برآیند این پرده‌ها، حکایتی منسجم، اما چندلایه می‌سازد.

*

شاکلهٔ منظومهٔ لالکی بر پایهٔ سه محور اصلی شکل گرفت. نخست، بار تاریخی و بینامتنیِ «داستان پرندگان» که بر ذهنم سایه انداخته بود. در تمام مراحل نوشتن، پرندگان عطار و سهروردی و ابن‌سینا با من بودند. دوم، خرده‌فرهنگ خروس‌بازی، با زبانی تخصصی (argo) که مشحون از اصطلاحات شگفت و ریتم‌دار است. بهره‌گیری از این زبان برایم نوعی تعهد به واقع‌گرایی بود، شبیه به آنچه ریکور از آن به‌عنوان «بازآفرینی نماد در تجربه‌ی زیسته» یاد می‌کند. و سوم، آناتومی و زیستِ خروس جنگی، پرنده‌ای که به‌مانند انسان بر دو پا ره می‌سپارد و همچو او می‌آموزد که بکُشد و به زیر بکِشد، تا بماند؛ و دو بالش نه از برای پرواز، که حسرت‌بردن از نپریدن است. این وضعیت، تمثیل کاملی بود از تضاد درونی انسان امروز میان پرندگی (میل به رهایی) و برندگی (ناچاربودن به موفقیت).

منظومهٔ لالکی فابل را از تعلیم و حماسه به سوی تراژدی می‌برد. در کلیله و دمنه، حیوانات سخن می‌گویند تا انسان بیاموزد چگونه نیکو زندگی کند، در منطق‌الطیر نیز پرندگان با هدفی والا و آن‌جهانی سفر می‌کنند؛ اما در لالکی، ابداً چنین نیست: نه کاربست‌های آموزشی در کار است، نه رهایی و عروج. به اعتبار نگاه فِرای، رویکرد این منظومه گذار از «تمثیل تعلیمی» به «تمثیل اسطوره‌زدوده» است؛ تمثیلی که در آن قهرمان نجات نمی‌یابد، بلکه می‌سوزد تا روشن کند. رقم‌زدن لالکی برای من نه فقط آزمایشی شعری، که تجربه‌ای فلسفی هم بود. حین نوشتن، مدام این پرسش با من بود که آیا شعر هنوز می‌تواند تمثیل بسازد، بی‌آنکه به دامن اخلاق‌گرایی و حماسه بلغزد؟ آیا می‌توانم خروس‌های جنگی را سخنگوی بحران‌های درونی خویش کنم؟

به گمانم لالکی نخستین فابل بلند و روایی در شعر معاصر فارسی‌ست. در عصری که همه‌چیز با نمادها و برابرنهادها روایت می‌شود — از علم تا سیاست — شعر نیز باید سهم خود را از این‌ شکل از تمثیل باز پس گیرد. فابل، برای من، این امکان را داشت که میان واقعیت و اسطوره، میان غریزه و آگاهی، میان خاک و آسمان، پلی بزنم. امید آن که بپسندید.

*

در پایان، از علی پورآذر سپاسگزاری می‌کنم که پس از خواندن این مجموعه -بی‌ که از او بخواهم- دستِ تر به پرداختن تصویر زد و به این منظومه جانی دگر بخشید.

قدردان تحریریهٔ بارو هستم که بی‌هیچ چشمداشتی، با وجود بارها رفت‌وآمد نسخه‌های گوناگون این کتاب و پیام‌های بی‌شمار من، همواره با گشودگی و شکیبایی به پیشنهادهایم گوش سپردند.

همچنین دستان هنرمندان گران‌سنگ آتلیهٔ بارو را به گرمی می‌فشارم که به این کتاب جامه‌ای تازه و زیبنده پوشاندند.

این کتاب را مانند همهٔ کتاب‌های دیگرم تقدیم می‌کنم به «مُنا» که مرا – با تمام فراز و نشیب‌ها و کاستی‌هایم – در زندگی و خلق آثارم همراهی کرده و بهترین منتقد و ویراستار شعرهایم بوده است.

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *