در آستانۀ مدلهای برهنه
کتابهای بارو ــ در آستانۀ مدلهای برهنه ــ گفتاری از محمدرضا اصلانی ــ دربارۀ منظومۀ اذن دخول از امین حدادی: مدلهای مختلف از شهر نو گرفته تا برجها و آن مجموعههای تجاری و مالها و۸۲۳۰; . اینها همه مدل هستند. مثل یک نود [nude] هستند. همانطور که آنها برهنهاند و [مدل برهنه] در واقع فضای خالی و پُر دارد دیگر، بلاخره وقتی نشسته این دستش اینجایش خالی است و آن دستش [حالتی دیگری دارد]، اینجا باز شیء است [و آن طرف] خلاء هست. درسته؟ چشمهاش فرو رفته است، لبهایش بیرون آمده، شکمش کمی بالاتر است، پاهاش و۸۲۳۰;تمامی اینها داخل و خارج [دارد] اما نود و برهنه است. کاملاً برهنه است. در مقابل شما ایستاده. تو هم در آستانهاش ایستادهای. همانطور که یک نقاش در آستانهی نود ایستاده است؛ درونِ آن نیست. این چگونه عمل میکند؟ متوجهی چه مسأله هست؟
امانوئل کانت ــ نسخهی ۲۰۲۵
نقد کتاب ــ کانت: انقلابی در اندیشیدن از مارکوس ویلاشک ــ متن نقد از علی صدر: انقلابِ شخصی یا درونیِ کانت ــ البته به تعبیر ویلاشک ــ به حوالیِ چهلسالگیاش برمیگردد و احتمالا براساسِ همین تجربهی شخصی بعدها آن رایِ عجیب دربارهی بیست و سی و چهلسالگی را صادر کرد (برای آدمی که ادعاهایی عالمگیر و ابدی داشت، چنین تعمیمهای شخصی به عالم و آدم به هیچ عنوان پسندیده نبود). درهرحال تحولِ بنادینِ نخستاش قاعدهای بود بر این مبنا که اگر فرد بخواهد از نظر اخلاقی به انسانی نیک مبدل شود لازم است تعادل میان منافع شخصی و اخلاقیات را با یک «انقلاب در شیوهی تفکر» بر هم بزند. به زبانی ساده، کامیابی در منافعِ شخصی باید با اصول اخلاقی سازگار باشد و معیارِ سنجش را «امر مطلق» نامید که در زبان او چنین تعریف میشد: «بر اساس قاعدهای عمل کن که بتواند همزمان به مثابهی قانونی جهانشمول نیز به کار رود.»
کشف ایران؛ تقی ارانی و جهانوطنگراییِ رادیکال او
نقد کتاب: کشف ایران؛ تقی ارانی و جهانوطنگراییِ رادیکال او ــ متن نقد از زاگرس زند: نویسنده که استاد جامعهشناسی دانشگاه نیویورک بوده و محقق تاریخ سیاسی معاصر، با سلیقهی روشنفکری ــ جامعهشناختی و رویکرد پسامدرن و گلوبالیستی و نقد ناسیونالیسم و ملیگرایی به تاریخ معاصر و روشنفکران مینگرد. او به ملیگرایی و تجدد ایرانی نیز با همین عینک مینگرد و از میان آنها ارانی را نزدیکتر به ایده و آرمان خود یافته و با بزرگنمایی و اصرار کوشیده از یک جوان سیاسی انقلابی شیمیخواندهی ۳۵ساله، با چند کتاب در شیمی و علوم دقیقه و طبیعی و چند مقاله درباره زبان فارسی و آذربایجان و هویت ملی و نقد پانترکیسم (که البته بعدها از ارتکاب آنها هم توبه کرد و در پی جبران برآمد!) و مقالات سیاسی در آلمان و سرمقالههایی علمی ــ ماتریالیستی برای مجله دنیا، چهرهی یک «روشنفکر ــ نظریهپرداز ــ نابغه ــ قهرمان ــ فیلسوف ــ دانشمند ــ آیندهپژوه ــ مظلوم ــ شهید» بسازد که همزمان «وطنپرست» و «جهانگرا» هم بوده!
از منشورِ زخمِ نور
در آثارِ دیگرم، همواره «تنها» بودهام اما این کتاب ماحصلِ شعری جمعی است. شاید آنچه میخوانی از سرِ ناممکنی برگردان و ایدهی ترجمهناپذیریِ شعر پریده باشد. دیگر حرف بر سر ترجمه نیست که «منشور» است. شعرها ترجمه نشدهاند بلکه دمبهدم به بیانهای دیگر سروده میشوند. این است که هر کدام یک چیزند اما با زبانهای دیگر گاه به تصویر درمیآیند و گاه با خوانندگانِ سه زبانِ شعرباره [فارسی، انگلیسی، فرانسه] سخن میگویند. با این همه همیشه چیزی این وسط ناگفته میماند. نوری منتشرناشدنی.
مرور و معرفی داستانی از کتاب «تراشههای کوبا»
نقد کتاب: مرور و معرفی داستانی از کتاب «تراشههای کوبا» ــ داستان «پسگفتار با سوپرقهرمان و فیدل»، در دل سنتی قرار دارد که ادبیات معاصر آمریکای لاتین شکل داده است: روایتی از شکست، حافظه، جادو و سیاسیبودن زبان: در لحن تمثیلی و نگاه به قدرت، در وصف زوال سیاسی از طریق استعاره و فضاهای گسسته، در استفاده متناقض از مفاهیم متافیزیکی مثل زمان و اختیار، در نقدهای تند و گاه طنزآمیز به زندگی روزمره. ولزکو، حتی گاه مانند «یوزف.ک» در «محاکمه»ی «کافکا»، قدرت را با همهی وجود تجربه میکند، اما هرگز نمیفهمد چرا انتخاب یا طرد شده است. عنوان «پسگفتار» در نام داستان، خود، نوعی بازی فرامتنی است: داستان نه یک «داستان قهرمانانه» است، نه آغاز یک رویداد، بلکه حاشیهای است بر متنی که دیگر وجود ندارد: جایی که تاریخ نوشته شده، حافظه مسدود شده، و تنها چیزی که باقی مانده، صدایی طردشده و تبعیدشده است.
فرد و سیستم یکسانساز: با نگاهی به «بچههای تانر» نوشتهٔ روبرت والزر
نقد کتاب: فرد و سیستم یکسانساز ــ ما خواسته و ناخواسته به بخشی از سازوکار یک سیستم همهجانبه و فراگیر مبدل میشویم. چرخدندههایی کوچک در ماشینی بزرگ. تفاوتی هم نمیکند در کجای آن قرار گرفته باشیم. واضح و مشخص این است که، هرچه در پلههای بالاتری قرار بگیریم، بیشتر در چرخۀ بلعندۀ آن فرورفته و به اجزایی از این ماشین بزرگ تبدیل میشویم. موفقیت در چارچوب یک سیستم، همواره از طریق حلشدن در سیستم امکانپذیر است. پس ناکامی و شکست نیز به این معنی است که فرد از حلشدن در چرخۀ سیستم و تبدیل شدن به پیچ و مهرۀ آن بازمانده است. این همان راهی است که سیمون میرود، راهی دشوار و مملو از رنج و ناکامی.
گفتگو با نطفه
در این کتاب، شعر یکجور نطفهپردازی است. شاید گزاف به نظر برسد اما این منظومه، پرترهای از خودِ من، مینیاتوری از ناممکنیِ ماست. بذرِ خیال، ژنِ نهفته، امکان یا تو بگو پراکندنِ ویروسِ شاعری در زمانهای که نطفه نمیخواهد. منطقِ تقویم، تخمریزی در وقت و آن زمانِ نطفهسالِ ناگذشتنی را برنمیتابد. میخواهد بشوی و نطفه، تن نمیدهد. میماند. عرصۀ حذف و اضافه نیست که همه را در خود دارد. طرد نمیشود پس سودایِ حل شدن ندارد. سیاستِ نطفه، زیستهترین و به طریق اولی سیاسیترین حالتی است که طریقِ شاعری به روی «دیگری» میگشاید. نه نیست و نه بالقوه است که زمانِ گشوده ماندن در زمانهای است که رو به همهچیز بسته میماند.
قمارباز داستایفسکی و حوادث اتفاقی سرنوشت ساز
نقد کتاب: قمارباز داستایفسکی و حوادث اتفاقی سرنوشت ساز ــ در قمار هیچ چیز حساب شده نیست. این كه بخواهیم با حساب و كتابهای گوناگون به ثروتی هنگفت برسیم، انتظاری است عبث و بیهوده.
منظور داستایفسكی البته چیزی وسیعتر و پیچیدهتر از محدوده بازی است. قمار در كتاب «قمارباز»، قمار در زندگی است، بهتر است بگوییم، خود زندگی است.
اشخاص رمان قمارباز، اتفاقی، بسیار اتفاقی، به شهر «رولتنبورگِ» آلمان آمدهاند و جمع آنها نیز، سرانجام، کاملا اتفاقی از هم میپاشد. و آنچه كه در ظاهر بسیار قانونمند، منطقی و حساب شده عمل میكند، در واقع تابع اتفاقاتی خارج از هرگونه نظم و انضباط و منطقی است.
قمارباز داستایفسکی تنها رمان این نویسنده روسی است که حوادثاش به طور کامل در خارج روسیه اتفاق می افتد. همین نیز دلیلی بر آن است که بگوییم زندگی شخصیتهای داستان از روال «منطقی»، طبیعی و حساب شده خارج شده و دستخوش رویدادها و حوادث غیرمترقبه و ناگهانی است.
گذر از مسیحیت، بازگشت به پاگانیسم
نقد کتاب: گذر از مسیحیت، بازگشت به پاگانیسم ــ باری، از میان آن همه اثر، چه یونانی چه رومی، هیچ اثری به اندازهی منظومهی لوکرتیوس تأثیرگذار و دورانساز نبوده است، و شگفتا که دورانساز نه به دوران خود، بل در هزار و چهارصد سال بعد. مسیحیت آثار و اندیشههای افلاطون و ارسطو را جذب کرد، اما آثار اپیکوریان و مادهباوران یونانی و رومی را یکسره به زبالهدانی فراموشی فرستاد. بخت با بشریت یار بود که پوجو براچولینی کتاب لوکرتیوس را یافت و همین کتاب بود که نام چیزها را چنانکه بودند به بشریت باز آموخت. به یاد سکانس «طاعون فراموشی» میافتیم در صد سال تنهایی، مارکز. طاعونزدگانِ فراموشی نام چیزها را مینوشتند و بر چیزها میآویختند تا وقتی از فراموشی به در آمدند نشانهای داشته باشند. روی کاغذی نوشتند «گاو» و بر گردن گاوی آویختند. بگذریم از این تناقض که اگر به یاد نیاوری که مصداق «گاو» است، منطقاً نمیتوانی به یاد آوری که «نشانگان» به «گاو» راجع است.
روی نت بمان
نقد کتاب: روی نت بمان ــ «روی نت بمان» رمانی است با نثری روان و شاداب که گیراییاش خواننده را در همان سطرهای نخست به ادامهی خواندن تشویق میکند. شخصیتها و رفتارشان و رویدادها به گونهای پیش میروند که کنجکاوی نسبت به سرنوشت آنها و ادامهی ماجراها حین خواندن رمان بیشتر میشود. سیالیت ذهن ماهرانه نمایان شده و گذشته و حال بدون وقفه چنان تنیده در هم است که فعالیت طبیعی ذهن انسان به خوبی درک میشود در کنار شگرد نظمدهی ادبی به داستان که در مسیر خود بماند.
مانند هر رمان خوبی به جز کشش و گیراییاش و سرگرم نگه داشتن خواننده که با خواندن این رمان مدتی از دنیای ملالآور بیرون جدا و کنده میشود، آگاهیبخش است و پرسشبرانگیز و سخنان فراوانی برای گفتن دارد که فکر را درگیر میکند و در ذهن میماند. تلفیق و گسترش موضوع شخصی به موضوعی اجتماعی و در کل انسانی به خوبی در این رمان انجام شده و آشکار است.