چارهٔ دیگری نداشت؟
نقد کتاب: چارهٔ دیگری نداشت؟ ــ تاکمن در خلال روایت، نخی ناپیدا را از قماشِ چهلتکهٔ بیخردی میکشد بیرون جلو چشم میگیرد که این است دستورالعمل شکست و تباهی در همهٔ دورانها: جمود فکری در اصول و حدود اولیهٔ سیاسی، پافشاری بر اصول و باورهای تغییرناپذیر بهرغم ناهماهنگی و ناکامی در آنها، و در نهایت تداوم و پیگیریِ اصول اولیه بهرغم تحول روزگار. اکنون که «ماجرای کرونا» بشریت را یک بار دیگر یکلنگهپا بر صحنهٔ بیخردی نگه داشته، بازخوانیِ «تاریخ بیخردی» ممکن است دستودلِ شماری از خوانندگان را بلرزاند. حالا که اسبِ پیشکشی از دروازهها گذشته و شیههصدا در کوچه و خیابان میدود، شاید صدای تردیدآمیز کاپوس و کاساندا از اعماق خاکسترهای تروا شنیده شود. همین حالا. پیش از آنکه قلم بردارند بنویسند: «چارهٔ دیگری نداشت».
آنجا که تخیل جنونآمیز میشود
نقد کتاب: آنجا که تخیل جنونآمیز میشود ــ کتاب اکو چند سطح دارد: سطح اول که سطح بسیار جذاب داستان است با سطوح بعدی یعنی سطح ارجاعات تاریخی و ادبی فراوان و در نهایت سطح فلسفی زیرین رمان همراه میشود. پاسخی پیچیده به پرسشی عجیب: یک فیلسوف فرهیختهی قرون وسطایی اگر میخواست رمان بنویسد چگونه مینوشت۸۲۳۰; خواننده دو سه فصل که بخواند کتاب را زمین نخواهد گذاشت و این، جادوی قلم نویسنده و فیلسوفی بزرگ، خالق رمان بینظیر «نام گل سرخ» است. ترجمهی کتاب بهتر از چیزی است که ما از برگرداندن اکو به زبان فارسی انتظار داشتیم.
آقای عکس
نقد کتاب: آقای عکس ــ تری برت در نقد عکس همهٔ آن چیزهایی را که برای ورود به جهان عکس لازم است، مو به مو پیش کشیده است؛ از «دیدن عکس» تا «نوشتن عکس». از «نگریستن عکس» تا درک «عکس بهمثابهٔ متن». [قاب: استاد عکس را لخت مادرزاد کرده بر میز تشریح گذاشته ظاهر و باطنش را پیکسل به پیکسل به بیننده نشان میدهد.] اگر هر روز تا چشم باز میکنید قاب شبکههای اجتماعی را باز میکنید و از هجوم دائمیِ میلیاردها عکس به ستوه میآیید، شاید وقتش رسیده که «ندیدن» را بیاموزید. آقای معلم این آموزهٔ بزرگ را به شما پیشکش میکند: ـــ اول: «چگونه ببینید». دوم: چگونه «نبینید» تا «ببینید».