حیوان و حاکم
نقد کتاب: حیوان و حاکم ــ برای هابز هم بدیهیست که اگر همگان نسبت به همه چیز حق داشته باشند، پس درعمل، هیچ کس حقی نخواهد داشت. این دوزخیست که هابز آن را «وضع طبیعی» مینامد. در این وضعیت، مالکیتی در کار نیست. هر چیزی که تصاحب کنم، مادامی که بتوانم آن را حفظ کنم، متعلق به من است. چطور میتوان بهتر از این، «جنگ همه علیه همه» را، در جاییکه « زندگی ازهمگسیخته، مسکنتبار، زننده، حیوانی و کوتاه است»، توصیف کرد؟ این شرایط در لویاتان «وضع طبیعی» نامیده میشود. در این وضعِ دهشتناک، ضروریترین واقعیت مؤثر، ترس از مرگ خشونتبار است. هابز از این واقعیت، نخستین حق طبیعی را استنتاج میکند: حق صیانت ذات. از نخستین حق طبیعی نیز نخستین قانون طبیعی بهدست میآید: صلح را بجوی! بدینترتیب، هابز صحنه را برای ورود نجاتدهنده که نه در گور، بلکه در اعماق دریاها خفته است، مهیا میسازد؛ لویاتان با ورود خود، وضع طبیعی را مختومه اعلام میکند.
رفتن به مزار
نقد کتاب: رفتن به مزار ــ حالا بعد از سالها دوری از وطن به خاطر جنگ، مجبور است به گذشتهای برگردد که با لکۀ ننگی بر وجدانش پیوند خورده اما این بار فرصت جبران دارد. رمان حولِ رنجی پنهان روایت میشود؛ رنجی که خواننده را وامیدارد تا ارزشها و تکیهگاههای وجودیاش را زیر بار پیچیدگی و ابهام طبیعت بشری دوباره و چندباره بازتعریف کند. هر شخصیت رمان هم بالقوه در معرض چنین آزمونهایی قرار میگیرد. آزمونِ ارزشهایی که کُنه وجود آدمی را از پشت سایهها بیرون میکشد و هر بار او را جدیتر میسنجد تا بهای تزلزل را هرقدر هم سخت، بپردازد. خالد حسینی در مقام نویسندهای مهاجر شاید از سرزمینِ روایتش دور بوده اما تجربهٔ زیسته و جسارت و تخیل را در هم آمیخته تا بتواند از پس روایتی در چارچوب تاریخ و روان انسانِ افغان برآید. هر بار بازخوانی این رمان آزمونیست برای او که داورش مخاطبیست در افغانستان، ایران، آلمان یا هر کجای دیگر.
فیلسوف دیوانه
نقد کتاب: فیلسوف دیوانه ــ ارسطو میگوید باید ببینیم «علت» حرکت چیزها چیست (البته او برای علت چهار معنا قائل میشود). اما سرانجام در این جهان سراسر حرکت، باید نقطهای باشد که همهچیز را حرکت بدهد ولی خود حرکت نکند. ارسطو به آن میگوید «محرک نامتحرک اولی». شما شاید بگویید «خدا». اما چیزها چرا حرکت میکنند؟ «غایت» حرکتشان چیست؟ ارسطو چنان ساختار دقیقی بنا کرده که میتوانید پاسخ را حدس بزنید: غایت حرکت رسیدن از قوه است به فعل. هدف حرکت فعلیتیافتن قوه و توانمندی است. تا همینجا کافی است تا بتوانیم دریابیم چرا میگویند ارسطو از بزرگترین فلاسفهی تاریخ و بیشک یکی از بزرگترین ذهنهایی است که بشر به خود دیده. حتی تا همین امروز نیز در پیشپاافتادهترین کردارهای روزمره، هر لحظه به یکی از ابداعات مفهومی ارسطو رجوع میکنیم بیآنکه بدانیم. نظامی که ارسطو خلق کرد تا دو هزاره پس از او همچنان به اندیشهی فلاسفه شکل میدهد و خواندنش ما را به شگفت میآورد.
مرلوپونتی: گوشت جهان
نقد کتاب: مرلوپونتی: گوشت جهان ــ مرلوپونتی پدیدارشناسی را، که امروز متهم است همچنان فلسفهای انسانی و زیادهانسانی است، به جانب امر ناانسانی راند. مرلوپونتی، پس از هوسرل، هایدگر و سارتر، بار دیگر گامی بلند در جهت رادیکالیزهکردن پدیدارشناسی برداشت. با مرلوپونتی ما تکهای از گوشت سراسری جهان هستیم؛ جهانی از سنخ بدن ما؛ جهانی زنده و تپنده. شاید شما هم با خواندن این کتاب هوس کنید هرآنچه راجع به جهان میدانید را از منظری جدید بنگرید: زیستن، سیاست، عشق و حتی خود فلسفه.
کتاب کتابها
نقد کتاب: کتاب کتابها ــ نام تمام این کتابها «بار هستی» (یا درستتر: «سبکی تحملناپذیر هستی») است. کتابی که از هر طرف به آن نگاه کنید یکی از این کتابها را خواهید دید و متعجب خواهید شد که یک نویسنده چگونه میتواند این سبکها و روشهای متفاوت را این چنین استادانه با هم در آمیزد و یک شاهکار ادبی-فلسفی خلق کند.
کوندرا در زندگیاش کارهای زیادی کرده اما نوشتن کتابی که گاهی زیر بار سنگینی آن خم میشوید و گاهی سبکیاش برایتان تحملناپذیر میشود، قطعاً مهمترین آنهاست: کتابی که کمی از «چنین گفت زرتشت» سنگینتر و کمی از «دن کیشوت» سبکتر است.
از فراماسونری تا اینستاگرام
نقد کتاب: از فراماسونری تا اینستاگرام ــ قرن ۲۱ به «عصر شبکهای» معروف است اما فرگسن در «برج و میدان» نشان میدهد که شبکه بههیچوجه پدیدهٔ نوظهوری نیست. از چاپخانهدارها و مبلّغانی که اصلاحات دینی از دست و دهان آنها درآمد گرفته تا فراماسونهایی که انقلاب امریکا را هدایت کردند تا معماران رنسانس و دیگران، شبکهسازانی بودند که نظم و سامانِ دیرینۀ پاپها و پادشاهان و برجهای مسلط را بر هم زدند. پس عصر کنونی دومین عصر شبکهای است و موبایل و کامپیوتر شخصی در آن همان نقش دستگاه چاپ را دارد: میدان در برابر برج.
ما و مرگ
نقد کتاب: ما و مرگ ــ فرض کنید شرایطی پیش بیاید که شما را مجبور کند مدام به یاد مرگتان باشید. هر لحظه، هر دقیقه، در هر مواجهه با جهان، در هر رویداد روزمره و غیر روزمره، در هر برخورد با یک شخص دیگر و ۸۲۳۰; . وضعیتی داشته باشید که هر کار میکنید بلافاصله به یاد مرگتان بیفتید. دنیای اطرافتان چه شکلی خواهد شد؟ آیا همان کارهایی را انجام خواهید داد که امروز انجام میدهید؟ آیا همان انسانهایی را خواهید دید که امروز میبینید؟ جهان برای انسانی که هر لحظه صدایی در ذهنش میگوید که «به زودی خواهی مرد» چگونه جایی خواهد بود و چه معنایی خواهد داشت؟
ودکای لیاخوف
نقد کتاب: ودکای لیاخوف ــ مؤلف میگوید اعدامی خوب میدانست که «کلمات» را قبل از واقعه نوشته و در صحن مجلسی که وجودش را صادقانه ننگ و عار میدانست جسمهای مشروطه را به «تغییر کلمات» وادار کرده است. میدانست که دست و پایشان را با نختسبیحِ کلمات چنان بسته و حرفش را چنان توی صورت تاریخ مدرن تف کرده که دیگر جملهٔ پایانی لازم نیست. مؤلف میپرسد که واقعاً لازم بود؟ «شورایی» هملباس را پس از خود به نگهبانیِ نطق و نُطُق مجلس گماشته بود، «برابری» را تا مرزهای «مساوات» عقب رانده بود، «آزادی» را از زبان آزادیخواهان به «امر و نهی» انداخته بود. «عدلیه» را با ذکر و ورد مریدان تا «رتقوفتق امور دولتی» عقب رانده بود. «مشروطه» را اگر «مشروعه» نکرده بود، دستکم «مشروطهٔ ایرانی» کرده بود. کلمهای را پر داده بود و ته دلش میدانست که آسمان همیشه آسمان یازدهم مرداد نمیماند.
نمایشنامهنویس رئیسجمهور
نقد کتاب: نمایشنامهنویس رئیسجمهور ــ «نامههای سرگشاده» گزیدهای تاریخی از مهمترین نوشتههای واتسلاف هاول است؛ حاصل بیست و پنج سال مشاهدات و تأملات اوست و خواندن آنها سیر تحول فکری این نویسندهٔ بزرگ را هویدا میکند: از شهروندی تبعیضچشیده تا نمایشنامهنویسی کمابیش شناخته شده که شجاعانه در سختترین دورانها زبان به گفتن حقیقت میگشود، تا رئیسجمهوری سراپا آزادیباور. تمام این نامهها در مجموع مظهر ستیهندگی و آزاداندیشیِ بیمحابای هاول، و اعتقاد راسخ اخلاقی و تسلیمناپذیری و شهامتِ جوشان او هستند و متونی مهم در ادبیات وجدانی جهان به شمار میآیند؛ متونی که بهرغم گذشت چند دهه از انتشارشان همچنان وجدان جوامع آزاد و اختناقزدهٔ بشری را به درک و دریافتِ حقیقت و آزادی فرامیخوانند. نامههایی به آدرس همهٔ شهروندان جهان.
تاریخ هنرِ دیگر
نقد کتاب: تاریخ هنرِ دیگر ــ امروزه میتوان گفت که تاریخ هنر آنگونه که در آغاز سدهی بیستویکم در برخی محافل مطرح است و میتوان آن را «تاریخ نوین هنر» نامید، بهظاهر از بسیاری جهات به روایتهای قدیمی آن شباهت دارد. درواقع تاریخ هنر نوین را نمیتوان از برخی رویکردهای رایج در اواخر سدهی گذشته تمییز داد. تاریخ نوین هنر اغلب مانند بسیاری از پژوهشهای پیشین تاریخگراست، و مثل آنها اشیاء، مدارک، دادههای تاریخی و هرآنچه را که میتواند کندوکاو در معناهای زمینهای را تسهیل کند ارج مینهد. این تاریخ همچنین به فرم یا به شیوهی انتقال و بیان پیام در برساختههای دیداری نیز توجه دارد. درواقع برخی آثار جدید پیوسته دغدغهی فرم و بیان دارند و همان اندازه به فرم میپردازند و همان اندازه غیرتاریخیاند که آثار منسوب به نقد نو یا فرمالیسم چنیناند.