دو قرن تنهایی
نقد کتاب: دو قرن تنهایی ــ چه کسی قرار است آخرین رمان [زندگینامهٔ] هویدا را بنویسد؟ حتا گابریل گارسیا مارکز هم نمیتوانست حدس بزند که نویسنده دانشجوی انقلابیای خواهد بود که دو سه دهه بعد میفهمد که غریو و غوغا و رگ گردن آن روزها ممکن است خیلی مربوط به واقعیت نبوده باشد و لازم است در همهچیز شک کند و همهچیز را از نو بنویسد. قرار است تونلی در کوه ناممکنها بزند: به اسنادی دست پیدا کند همه طبقهبندیشده، با کسانی مصاحبه کند همه صفآراییکرده در برابر یکدیگر، دوستانی که هنوز با میزان تورم رگ گردن و تیزیِ زخم زبان از هم شناخته میشوند، و مهمتر از همه: پرسوناژ معماییِ کسی که تا دو پشتش همه جناییخوان بودهاند؛ روشنفکری خورهٔ کتاب با عصا و پیپ و کلاه با پاکت زردرنگ پر از اسناد آمادهٔ افشا. یعنی «قلب معما» که هیچوقت معلوم نشد. همانطور که جزئیات خطرساز دیگرِ ماجرا.
ضدِ یادنامه
نقد کتاب: ضدِ یادنامه ــ «من بامدام سرانجام » از شماری از این قواعد سرپیچی کرده است: بخشی از مقالات در نقد شاملوست، بخشی در تحلیل آثارش. جوخهٔ تقریظنویس ندارد. سهم ارشاد ندارد. عمدهٔ مقالاتش اولبار در همین کتاب آمده است. گردآورنده خود از محققان آثار و آراء شاملوست. به همین دلیل دانسته که سراغ چهرهای رفته است که خیلی در چارچوب صنعت یادنامه نمیگنجد و چنان یادنامههایی بر هیبتش زار میزند. مهمترین نقدها بر آثار و کارهای شاملو در این کتاب جمع است. تعدادی از رفقایش از روزگاری که از سر گذراندهاند نوشتهاند و یکدو تن هم حرص و هراس سالها را در چند صفحه چکاندهاند. اینها یک «ضد یادنامه» ساخته است در سنّت و صنعت نشر، کمسابقه.
نوعی آرمانخواهی ناانسانی
نقد کتاب: نوعی آرمانخواهی ناانسانی ــ رالز بهخوبی میدانست که طرح مسئلهی عدالت به معنای آرمانی آن، گرچه بنیانهای ظاهراً سخت و استواری دارد اما در مواجهه با زمین سردِ واقعیت و جهان واقعاً موجود، دود میشود و به هوا میرود. بنابراین تصمیم گرفت تا جای انسانهای واقعاً موجود را با قسمی از انسان پر کند که پذیرای عدالت مدنظر او باشند. او در این کتاب، آزمایشگاه شخصی خود را برپا میکند و گونهای از انسانها را کشت میدهد که جایگاه اجتماعی، اقتصادی، جنسیت، دین یا نژاد خود را نمیشناسند و نمیدانند سهمشان از موهبتها و تواناییهای طبیعی، هوش، قدرت و چیزهای دیگر چقدر است. هیچکس نمیداند مفهومی که از خیر دارد چیست و میل روانشناختی خاصش کدام است. هیچکس نمیداند سیاه است یا سفید، فقیر است یا غنی، دانشمند است یا بیسواد، زن است یا مرد، جوان است یا پیر، و نمیداند چه منزلتی در جامعهی آینده خواهد داشت. این یک موقعیت نخستین است، وضع اولیه اما غیرطبیعی؛ انسانهای لولهی آزمایشگاهی جان رالز ــ که بیشباهت با باغ عدن در سفر پیدایش کتاب مقدس نیست ــ در فلاشبکی الاهیاتی ــ سیاسی در عصر معصومیت بهسر میبرند.
کمان نیچه
نقد کتاب: کمان نیچه ــ خواندن این کتاب غیر از آشنایی با فلسفهی نیچه و بعضی از مضامین فلسفهی فرانسوی، دو فایدهی مهم دارد: ۱- این کتاب راهنمایی است برای آموزش نحوهی اثرپذیری از یک فیلسوف: یک فیلسوف چگونه فیلسوف قبلی را به تیری در کمان خود بدل میکند. ۲- این کتاب راهنمایی است برای ترجمهی دقیق و جذاب اثری که از فلاسفهای متفاوت با سبکهایی بسیار متفاوت سخن میگوید و در آن به قطعاتی از مهمترین آثار فلسفی قرن بیستم اشاره شده است. ترجمهی درخشان محمد جواد (سروش) سیدی را از دست ندهید.
اسیران خاموش
نقد کتاب: اسیران خاموش ــ در ماه مه سال ۱۹۴۵ صدها هواپیمای بمبافکن بریتانیا و امریکا، درِسدن، شهر هنر، را ویران کردند. مدتی بعد «لیانید والینسکی»، نقاش و کارشناس هنری، و چند تن از نظامیان شوروی وارد درِسدن شدند تا به جستوجوی آثار هنری بپردازند. کتاب «هفت روز» روایت عملیات نجات تابلوهای نقاشی است از زبان والینسکی. او و همکارانش موفق میشوند تابلوهای محبوس را نجات دهند. تابلوهای پنهانشده در برجی دورافتاده، در اعماق معدن، در تونلها، دخمهها، قلعهها و حتی در چاههای عمیق پر از اسکلت مبتلایان به طاعون!
دانستنِ آگاهی
نقد کتاب: دانستنِ آگاهی ــ نویسنده با جدیت متذکر میشود که «البته بسیار خطرناک است که فکر کنیم میان تحلیل مفهومی پدیدهای روانشناختی و ساختار ملازم آن در مغز همشکلی وجود دارد؛ با وجود این نمیتوانیم از آن اجتناب کنیم.» نکتۀ مسحورکننده این است که کارکرد زبان تنها در یک نیمکره ظاهر میشود یعنی نیمکرۀ چپ. بیشتر کارکردهای مهم دیگر در هر دو نیمکره وجود دارند. زیاده داشتن از هر چیز امتیازی بیولوژیکی است که اگر یک طرف آسیب دید، طرف دیگر به کارش ادامه دهد. همه چیز اما نه زبان. «زبان، این آخرین رشتهٔ پیوند که زندگی، خود، در هزارۀ پس از یخبندان باید به آن وابسته بوده باشد.» با این همه ساختار عصبی لازم برای زبان در دو نیمکرۀ راست و چپ وجود دارد.
نگاه خیرهی مغاک سیاست
نقد کتاب: نگاه خیرهی مغاک سیاست ــ کارل اشمیت، فیلسوف و حقوقدان آلمانی عصر وایمار، در بحبوحهی جدلهای بیپایان سیاسی در دموکراسی بیرمق آن عصر و برای نشان دادن قطبنمای واقعیِ سیاستمداران در اقیانوس سیاست عملی، «مفهوم امر سیاسی» را نوشت. از منظر او، حاکم کسیست که در شرایط استثناء و در نبود قدرت تصمیمگیری، با اتکا به توانایی تشخیص خود، مرز میان دوست و دشمن را ترسیم میکند. اما چرا دوست و دشمن؟ اشمیت طی مقایسهی سیاست با اخلاق، هنر و اقتصاد، و با برجسته ساختن دوگانههای خیر و شر، زیبایی و زشتی و سود و زیان، دوگانهی کانونی در سیاست را تمایز میان دوست و دشمن معرفی میکند.
فیلسوف نقابدار
نقد کتاب: فیلسوف نقابدار ــ استنلی روزن، یکی از مشهورترین شاگردان لئو اشتراوس، در این اثر میکوشد تا با رویکردی متنمحور و بهدور از زمینهگرایی و تاریخیگرایی رایج در آثار تفسیری عمدهی قرن بیستم، ساختار و طرح اصلی اثر نیچه را توضیح دهد. نیچهی «چنین گفت زرتشت،» بهزعم روزن، نقاب مخالفت با دو فیگور فلسفی ــ الاهیاتی تاریخ و تمدن غرب را به چهره میزند و همزمان از استراتژیهای فلسفی ــ خطابی آنها بهمنظور اثرگذاری بر مخاطب خود بهره میبرد.
فروید: اقتصاد لیبیدویی و الاهیات سیاسی
نقد کتاب: فروید: اقتصاد لیبیدویی و الاهیات سیاسی ــ برای درک میزان جنجالی که فروید به پا میکند کافی است فقط نخستین ادعای او را در نظر بگیرید: موسیٰ اصلاً فردی یهودی نبود بلکه مصری بود. او کاهنی مصری بود از پرستندگان خدای خورشید که در پی برآمدن آمنحوتپ که مخالف این دین بود، از دربار گریخت. موسیٰ دینی داشت و برای آن مردمی میجست، و این مردم را در میان یهودیان یافت. بهعبارت دیگر، کتاب فروید کتابی است بهمعنای دقیق کلمه در حوزهی الاهیات سیاسی، که میپرسد: چگونه یک آموزهی الاهیاتی یک مردم را خلق میکند؟ کتاب مختصر فروید موضوعی عظیم دارد: نسبت روانکاوی با الاهیات سیاسی چیست؟ و بار دیگر فروید تئوری بنیادین خود راجع به توتم و تابو را اینجا به شکل شگفتی به کار میبندد: خدا همان پدر مقتولی است که پسران علیه او شوریدند و سپس از قتل او احساس گناه کردند و در نتیجه، این فعل حرام بنیان تأسیس امر مقدس قرار گرفت. این احساس گناه اما به این سادگی پاک نشد (چنان که منطق بازخرید گناهان از دورترین خاطرهی الاهیاتی بشر تا نزدیکترین تصور اقتصادی یعنی کاپیتالیسم دوام آورده است).
دربارۀ مقدمه بر رستم و اسفندیار
نقد کتاب: دربارۀ مقدمه بر رستم و اسفندیار ــ شاهنامه اثری صرفاً حماسی نیست. و کشف مسکوب در «مقدمه بر رستم و اسفندیار» همیناندازه صریح و شگفتآور است. نبرد رستم و اسفندیار آن لایۀ «تراژیک» است که در شاهنامه ــ گیریم گهگاه گُر بگیرد ــ زیر خاکستر «حماسه» مدفونش کردهاند: نبرد رستم و اسفندیار، نبرد خوب و خوب است نه جنگ سیاه و سفید. و این تراژدی است نه حماسه.