دریای «تیرۀ شرابی» هومر یا «سبز مفی» جویس؟

دریای «تیرۀ شرابی» هومر یا «سبز مفی» جویس؟

نقد کتاب: دریای «تیرۀ شرابی» هومر یا «سبز مفی» جویس؟ ــ‌ شاید شما هم جزء کسانی باشید که بعد از خواندن داستانی یا بعد از دیدن فیلمی، از این که با کسی دربارۀ آن صحبت کنید، لذت می‌برید. و اگر آن کس نسبت به شما دانش بیشتری در این زمینه داشته باشد و بتواند آن را برایتان از جنبه‌هایی تحلیل کند و مفهوم آن را برایتان بشکافد، این لذت چند برابر خواهد شد. اما شاید برخی از مخاطبان رمان، همان‌ها که از شنیدن تفسیرهای منتقد ادبی لذت می‌برند در مواجهه با کتاب‌های نقد ادبی، آنها را سخت‌خوان بیابند و به سراغشان نروند. اما این کتاب‌ها همیشه هم اینطور نیستند. بعضی از آنها در عین سادگی نوشته شده‌اند و شما چه نویسنده باشید و چه مخاطب، از این نوع کتاب‌ها بهره خواهید برد. یکی از این کتاب‌ها، «هنر داستان‌نویسی» اثر دیوید لاج است.

Continue reading

نوشتن با دوربین

نوشتن با دوربین

نقد کتاب: نوشتن با دوربین ــ فیلم‌‌های او تلاشی برای رها ساختن حرکات غیرارادی از لنزهای اراده و اندیشه‌­ بودند، سینمایی برای به حرکت درآوردن حرکات غیرارادی و کنترل آن‌ها آن­‌گونه که بر پرده ظاهر می‌شوند و در نهایت انتقال این حرکات به تماشاگران. فیلم‌های برسون از این رو در سکوت‌ها و حذف‌هایشان تمامی اسطوره‌های ما از عمق و درونی بودن و انسجام روان‌شناختی را از بین می‌بردند. چون در نهایت آن‌ها «سینما» نبودند، «سینماتوگرافی» بودند! عنوانی که برسون ترجیح می‌داد سینما را به آن نام بخواند: نوشتن با سینما! نوشتن با دوربین. برسون با سینما و با دوربین می‌نوشت؛ همچون یک نویسنده!

Continue reading

از غل و زنجیرهای پالاینده

از غل و زنجیرهای پالاینده

نقد کتاب: از غل و زنجیرهای پالاینده ــ مسیر حرکت داستایفسکی از نویسنده‌ای جوان و خام که «شب‌های روشن» و «مردم فقیر» می‌نوشت به سوی یک نویسنده‌ی بالغ و تکان‌دهنده که شاهکارهایی مانند «جنایت و مکافات» و «شیاطین» را خلق کرد قطعاً از زندانی در اومسک سیبری می‌گذرد. جایی که رنج و درد و کثافت، نویسنده‌ی جوان را هم دچار صرع کرد و هم بلوغی بی‌نظیر در نویسندگی به او بخشید.

Continue reading

باید دور ریخت

باید دور ریخت!

نقد کتاب: باید دور ریخت! ــ امروزه دیگر معنای یک اثر هنری لزوماً در خودِ اثر نهفته نیست بلکه مستقیماً به زمینه‌ای که اثر مکرراً دارد به آن ارجاع می‌دهد، مرتبط است؛ زمینه‌ای که فرم صرفاً صورت بیرونی آن است و جامعه و سیاست در بطن آن قرار دارند. از همین روست که آرچر پیشنهاد می‌دهد که تا آنجا که زمانه اقتضا می‌کند بهتر است حوزه‌هایی همچون هنر کانسپچوال، هنر زمینی، پرفورمنس، بادی آرت و چیدمان ــ که هنر کلاسیک و حتی مدرن درکی از آن‌ها ندارد ــ را از منظر سیاست و هویت فردی و فرهنگی بخوانیم نه مشخصاً از منظر فرم. او به اندازه‌‌ای جسور هست که بنویسد: «فرم را باید دور ریخت!» و چنان‌که ــ دست‌کم ــ تاریخ هنر نشان داده است، هنر جایگاه هنرمندان و نظریه‌پردازان و اجراگران جسور است.

Continue reading

قانون و خشونت

قانون و خشونت

نقد کتاب: قانون و خشونت ــ اگر انقلاب مردمی خنثی‌کردن نظم قانونی یک سیستم منسوخ است برای تأسیس یک نظم جدید، در مقابل آن وضعیت استثنایی در صور مختلفش تلاش قدرت برساخته است برای جلوگیری از این بازآفرینی. وضعیت استثنایی تکنیکی سیاسی است که حاکم به کار می‌برد تا اعلام کند زندگی و کنش هرگز بیرون از نظم موجود امکان ندارد: هر زمان که نظم حاکمیت احساس خطر بکند، قانون را به شکلی تعلیق می‌کند که درواقع با کل واقعیت همسان شود و عملاً بتوان هر کنش ساده‌ای را جرم تلقی کرد. پس برای تجربه‌ی زیستنی متفاوت و آزاد، وظیفه‌ی ما گسستن مفصل و پیوند بین خشونت و قانون؛ زندگی و هنجار است. وضعیت استثنایی و سیطره‌ی قانون بر زندگی، درواقع امکان هرگونه سیاست را از بین برده است.

Continue reading

بلیت یکسره‌ای به سوی غم‌آوا

بلیت یکسره‌ای به سوی غم‌آوا

نقد کتاب: بلیت یکسره‌ای به سوی غم‌آوا ــ کوبو آبه نویسنده‌ای‌ست که شخصیت داستان «زن در ریگ روان» را در فضایی عجیب، با رنجی عظیم در مدتی کوتاه و میان مالیخولیایی باورنکردنی به فروپاشی عجیبی می‌رساند. از اشتیاق بیگانۀ خودِ شخصیت توری عظیم می‌بافد و او را در آن اسیر می‌کند. هوش و توان و غرور و آزادی‌خواهی‌اش را در این اسارت چنان متحول می‌کند که گویی نیکی جامپی قبل و بعد از ورود به این فضا دو انسان مجزاست. فضایی شگفت و زیبا و در عین حال ویرانگر میان گودالی از شن روان.

Continue reading

ازخودبیگانگی یک شاعر

ازخودبیگانگی یک شاعر

نقد کتاب: ازخودبیگانگی یک شاعر ــ میلان کوندرا در «زندگی جای دیگری‌ست» شاعری خلق کرده است به نام یارومیل. اسمی وزین که مادری خیال‌پرداز و ناکام بر او نهاده است. نامی که قرار بود آپولون باشد و اگرچه به خاطر ترس از مضحکه شدن، به یارومیل نزول کرد اما در ذهن مادری انحصارطلب همچنان آپولون ماند و صاحبش را وادار به خداشدن کرد.
یارومیل در خلأ وجود پدر، در چنگ مادری همه‌چیزخواه و در فقدان شرایطی که او را با واقعیت و حقیقت رو در رو کند، بزرگ بودن خود را باور می‌کند. از سرنوشت تحمیل‌شده تبعیت می‌کند و می‌سراید و هر چه پیش می‌رود قافیه را بیشتر از قبل در دنیای خیالش گم می‌کند و از واقعیت فاصله می‌گیرد. در دنیای خیالش قهرمانی کامل می‌آفریند که مشخص است هرگز به آن تبدیل نخواهد شد: راهی به سوی ازخودبیگانگی و ناکامی.

Continue reading

سیاست، سلطه و تلفن همراه

سیاست، سلطه و تلفن همراه

نقد کتاب: سیاست، سلطه و تلفن همراه ــ در نظر آگامبن، این گسست بین وجود موجودات زنده و کنش آنها ریشه در شکافی الاهیاتی دارد که برحسب آن بین وجود و فعل خداوند گسستی ایجاد می‌شد. همین گسست بود که مهم‌ترین مسئله‌ در تاریخ الاهیات مسیحی قصد تبیین آن را داشت، یعنی مسئله‌ی تثلیث. هدف از طرح مسئله‌ی تثلیث نیز حل‌کردن این شکاف بین وجود و فعل خداوند بود، بین ملکوت و حکمرانی. اما حل‌نشدن این گسست در زمانه‌ی مدرن خود را همچون استقلال استراتژی‌ها و تاکتیک‌های حکمرانی از هرگونه مبنای هستی‌شناختی نشان داد. به همین سبب سیاست در زمانه‌ی ما هرگز نه معطوف به رهایی، که همواره معطوف به گسترش آپاراتوس‌ها یا ترفندهای سلطه بوده است. این ترفندها با گسترش تکنولوژی‌ چنبره‌ی خود را بر هستی ما تنگ‌تر کرده‌اند. همین حالا که روی گوشی تلفن خود این متن را می‌خوانید با یکی از این آپاراتوس‌های انقیاد روبرو هستید.

Continue reading

چه وقت باید یک رمان را دوباره خواند؟

چه وقت باید یک رمان را دوباره خواند؟

نقد کتاب: چه وقت باید یک رمان را دوباره خواند؟ ــ هوگو در نامه‌ای به ناشر ایتالیایی «بینوایان» می‌نویسد: «هر جا که مردها دچار یأس و فراموشی شوند، هر جا که زن‌ها خودشان را به خاطر یک تکه نان بفروشند، هر جا که بچه‌ها از یک کتاب ساده یا کانون گرم خانواده محروم باشند، «بینوایان» در می‌زند و می‌گوید: در را باز کنید، من در خدمتتان هستم».

Continue reading

زوال تولستوی

زوال تولستوی

نقد کتاب : زوال تولستوی ــ «مارش رادتسکی» داستان زوال یک رمان است. داستان زوال «ساختار» رمان. هر چه روایت پیش می‌رود ضرباهنگ کندتر، فضاها تیره‌تر و غمگین‌تر، شخصیت‌ها ضعیف‌تر، توصیف‌ها طولانی‌تر و سنگین‌تر و پی‌رنگ یکنواخت‌تر می‌شود. خواندن رمان همراه با زوال یک شخص و یک خانواده و یک خاندان، مدام سخت‌تر می‌شود.
«مارش رادتسکی» داستان زوال یک فرم است. فرم روسی رمان با تمام آن توصیف‌های بی‌عجله و صحنه‌های باشکوه و جشن‌های طولانی و نظامی‌گری‌های بی‌پروا، اینجا در اتریش به پایان خود می‌رسد.
«مارش رادتسکی» داستان زوال یک نویسنده است. داستان زوال نویسنده‌ای یهودی که در دوران سلطنت خاندان هاپسبورگ به دنیا می‌آید و در دوران حکومت نازی‌ها به تلخ‌ترین شکل ممکن می‌میرد. انگار روت آینده‌ی خود را در این رمان پیشگویی کرده است.

Continue reading