کالبدشکافی موفقیت

کالبدشکافی موفقیت

نقد کتاب: کالبدشکافی موفقیت ــ استبداد شایستگی کتابی «به‌موقع» است. اجازه بدهید منظورم را توضیح دهم: در زمانه‌ای که آشفتگی و پریشانی وسعت دید انسان را محدود کرده کتاب به‌موقع کتابی‌ست که پرده از روال و فرآیندی برمی‌دارد که همگان خوش می‌پندارندش حال آن‌که فرآیندی رو به ویرانی و سقوط است. عطش انسان امروزی برای موفقیت و تقسیم انسان‌ها به «برندگان» و «بازندگان» به احتمال فراوان شورش‌هایی پوپولیستی را در سال‌های آینده در جهان رقم خواهد زد؛ چنان که انتخاب ترامپ تا حدی گواهی بر این مطلب بود. در هر رقابتی همیشه شمار بازندگان از شمار برندگان بیشتر است. این را بگذارید در کنار این که در جهانی که ساخته‌ایم در آن برندگان مدام ستایش می‌شوند و بازندگان مدام تحقیر؛ در حالی‌که مهم‌ترین عامل برد برندگان و باخت بازندگان بخت و اقبال بوده است.

Continue reading

لو دادن رمان

لو دادن رمان

نقد کتاب: لو دادن رمان ــ اکو، رمان‌نویس پیر جوان‌طبعی است که پیری‌اش را در واژه‌ها و جمله‌های عمیق و آبدیده و توصیف دقیق جهان رمان‌هایش و جوانی‌اش را در شادی و شوخ‌طبعی شخصیت‌هایش می‌بینیم. «اعترافات یک رمان نویس جوان» کتابی است متشکل از اعترافات این عالم پیر و نویسنده‌ی جوان. همو که ده درصد نبوغ نوشتن را شهود می‌داند و نود درصدش را عرق ریختن. او در این اعترافات، طرح‌ها و نقشه‌هایی را نشانمان می‌دهد که از جهان داستان‌هایش کشیده و از محدودسازهایی حرف می‌زند که دنیای ممکن روایی‌اش را شکل می‌دهند (اگر در این قسمت صدای سوسور به گوش‌تان می‌رسید تعجب نکنید. به هر حال اکو نشانه‌شناس است). او در این کتاب، قبل از اینکه رمان‌نویس باشد نظریه‌پردازی‌ست که مانند بارت به تأثیر مخاطب در تأویل اثر اشاره می‌کند و آن را بخشی از سازمان و ساختار تأویلی دنیای رمان می‌داند و بر این اساس مخاطبان را به دو گروه «الگویی» و «تجربی» تقسیم می‌کند.

Continue reading

اختراع زبان نو

اختراع زبان نو

نقد کتاب: اختراع زبان نو ــ اورول با عباراتی که ساخته، خواننده‌اش را به سلاحی کارآمد برای مبارزه با گفتار نو و دوگانه‌باوری هر حکومت تمامیت‌خواهی مجهز کرده است. اما خواننده‌ای که رمان را دقیق بخواند خواهد فهمید که مهم‌ترین کلمه‌ی ابداعی رمان، کلمه‌ای است که در خود رمان نیامده اما امروز اسم رمز مبارزه با هر برادر بزرگی است: «۱۹۸۴».

Continue reading

آخرین فرصت

آخرین فرصت

نقد کتاب: آخرین فرصت ــ حالا که جنبش‌هایی مانند جنبش سبز دیگر نمی‌توانند مانع استخراج کربن شوند، پس باید برای نگرشی الهام‌بخش ‌و اثرگذارتر جنگید. واکنش درست به بحران تغییر اقلیم این است که فراتر از دولت‌ها و رهبران جهان، با وجدان و خودآگاهی فردی‌ حرکت کنیم و جنبش‌های گوناگون در سطح جهان را به هم نزدیک کنیم تا پارادایم مسلط را با بازسازی ویرانه‌های نولیبرالیسم تغییر دهیم، سیاستی به نفع همگان پدید بیاوریم و به اقتصاد آلترناتیوِ هماهنگ با محیط زیست دست یابیم.

Continue reading

باورِ خواسته‌شدن

باورِ خواسته‌شدن

نقد کتاب: باورِ خواسته‌شدن ــ باور خواستن مهم‌تر از خواستن است. اتللو به باورِ «خواسته نشدن» رسید. خود را بی‌ارزش دید و عذابی دائمی بر روحش مستولی شد. از لحظۀ آغاز تردید تا رسیدن به باور دوباره، رنجی کاهنده در راه است که هرکس تاب تحملش را ندارد. اتللو به یاگو گفت که ترجیح می‌دهد کاملاً فریفته شود تا این که در شک و تردید به سر ببرد. پس خواستن دزدمونا در باوری که یاگو در ذهن اتللو ذره ذره تنیده بود محو شد و رنگ باخت.

Continue reading

منجی و مطرود

منجی و مطرود

نقد کتاب: منجی و مطرود ــ آشویتس نقطه‌ی اوج چیزی است که آگامبن در جایی دیگر آن را «حذف ادغامی» می‌نامد. آشویتس حیات را سراسر به حیات برهنه فرومی‌کاهد، در قالب فیگوری هولناک، افراطی‌ترین شقاوت بشری که حتی آشویتس هم به آن وقعی نمی‌نهاد: موزلمان یا تسلیم‌شده. تسلیم‌شده انسانی است که چنان از حوزه‌ی قانون حذف شده که از انسانیت او چیزی باقی نمانده جز پست‌ترین کارکردهای حیاتی، آن هم در لحظاتی که این کارکردها یکی‌یکی رنگ می‌بازند، به نحوی که از منظر باقی زندانیان، موزلمان‌ها به معنای حقیقی کلمه مردگانی متحرک بودند. اما آنچه از آشویتس باقی می‌ماند بالاترین توان مقاومت است، یعنی ناتوانی.

Continue reading

پائولو کوئیلو پاقدم داشت

پائولو کوئیلو پاقدم داشت

نقد کتاب: پائولو کوئیلو پاقدم داشت ــ هوشنگ گلشیری همچنان در ادبیات معاصر ما چهره‌ای یکّه است. چهره‌ای‌ست از روزگاری سپری‌شده که همپای آن روزها سپری نشده. از آن روز که نویسندهٔ خوشبخت «کیمیاگر» در محاصرهٔ اشتیاق صاحبان یقهٔ آخوندی و دوربین‌ها و دبیرهای روزنامه‌ها قرار گرفته بود، از آن روز که حسین مرتضائیان آبکنار نوشت که همزمان کسی دربیمارستان ایران‌مهر در کُماست، بیست سال بیشتر نگذشته است. بیست سال یا دویست سال؟ انگار پائولو کوئیلو برای نویسندگان پایانِ قرنِ خورشیدی پاقدم داشت؛ داخل یکی‌یکی از آنها که از هرچه‌رفته بر پاهای خود می‌نوشتند خالی شد. تبعید، سانسور، اجاره‌خانه. گویی ورود کوئیلو به تهران سرآغاز عصری تازه بود ــ آغاز انقراض کسانی و افتتاح کسانی

Continue reading

با آخرین نفس‌ هایش

با آخرین نفس‌هایش

نقد کتاب: با آخرین نفس‌هایش ــ هنگامی که بونوئل در هشتاد و سه سالگی درگذشت، در آگهی ترحیمش در نیویورک تایمز از او با صفاتی همچون «تابوشکن و انقلابی‌ای که در جوانی یکی از رهبران جنبش سوررئالیسم آوانگارد بود و برای نیم‌قرن بعدی هم فیلمسازی چیره‌دست» یاد شد. پیش از این فدریکو فلینی در ستایش از مقام او نوشته بود که سینما با بونوئل به والاترین زبان خود دست پیدا کرد، یعنی زبان رؤیاها. فیلمسازی که خود همواره می‌گفت هر آنچه بورژوازی اخلاق می‌داند، برایش عین بی‌اخلاقی است. و این ایده‌ی بنیادین سرتاسر همان نیم قرنی بود که بونوئل در آن با چیره‌دستی فیلم می‌ساخت.

Continue reading

غیاب در تجربهٔ عشق

غیاب در تجربهٔ عشق

نقد کتاب: غیاب در تجربهٔ عشق ــ تولستوی رمان آنا کارنینا را می‌نویسد. او دلش می‌خواهد خواننده‌اش به ارزش‌های سنتی منجر به پایداری خانواده پی ببرد و آنها را در زندگی‌اش به کار ببندد. اما او انقدر نویسندۀ بزرگی‌ست که شخصیت داستانش مستقل از او جان می‌گیرد؛ طوری که بعید نیست خواننده را بعد از خواندن رمان نسبت به همان ارزش‌ها مردد سازد و ارزش عشق و احساس را در نظر او چنان برجسته سازد که به قمار تمام سنت‌ها و چارچوب‌ها بیرزد. ماندگاری شخصیت‌های رمان بیشتر از تفکر و جهان‌بینی نویسنده به توانایی او در همذات‌پنداری با آنها بستگی دارد. تولستوی، عشق را با آنا کارنینا لحظه به لحظه تجربه می‌کند و در این لحظات خودش غایب است و فقط موقعیت خاصی را که آفریده در وجود شخصیت زندگی می‌کند. با ذهن خود شخصیت تصمیم می‌گیرد و احساس می‌کند، نه با ذهن نویسنده. اگر این شاهکار را نخوانده‌اید، در دست بگیرید و بخوانید تا قدرت آفرینش شخصیت را درک کنید.

Continue reading

شکست از ژن‌های خود

شکست از ژن‌های خود

نقد کتاب: شکست از ژن‌های خود ــ اوئلبک در توصیف فضاهای متنوع دست‌ودلبازی خاصی به خرج داده است، کافه‌ها و گالری‌ها و محافل فرانسه، مکان‌های توریستی و ادارۀ پلیس، خانه و زندگی گرم کارآگاه پلیس و خانۀ هولناک پزشک قاتل، خانه‌های توریستی ساحلی با معماری‌های عجیب و خانۀ دلگیر نویسنده؛ انگار واقعاً قصد داشته است که نقشۀ سفری به دست خواننده بدهد و با آن در فرانسه بچرخاندش و برایش داستان بگوید و در عین حال با نقاشی و عکاسی حرفه‌ای آشنایش کند. و موفق هم بوده است.

نمودار این رمان شبیه نوار قلبی‌ست که در روند آهسته‌اش، قله‌هایی از اغراق بیرون می‌زند اما در تمامیتش ریتمی را حفظ می‌کند که نشانۀ زنده بودن آن است و توانایی نویسنده را در استفادۀ درست از اغراق در روایتی ساده با اشخاصی گاه حقیقی نشان می‌دهد. روایتی غریب که خوشبختانه در زبان فارسی هم بخت‌یار بوده است و روان و شسته‌رفته و خوش‌خوان ترجمه شده است.

Continue reading