رمان انگیزه و دیوانگی

رمان انگیزه و دیوانگی

نقد کتاب: رمان انگیزه و دیوانگی ــ اگر داستان‌تان را در کمتر از صد و پنجاه صفحه طوری روایت کنید که در نهایت خواننده با این پرسش‌ها درگیر شود، شما شاهکاری درباره‌ی ماهیت «انگیزه»ی انسانی آفریده‌اید که کمتر خواننده‌ای می‌تواند نیمه‌خوانده از کنارش بگذرد. اما اگر وقت یا حوصله‌ی نوشتن چنین شاهکاری را ندارید نگران نباشید. همینگوی قبلاً این کار را برای شما انجام داده و می‌توانید به جای تلاش دیوانه‌وار برای نوشتن چنین رمانی، «پیرمرد و دریا»ی او را بخوانید و عمیقاً به انگیزه‌های متکثر و عموماً پنهان انسان‌ها برای انجام کارهای دیوانه‌وار بیندیشید.

Continue reading

فرود نیچه

فرود نیچه

نقد کتاب: فرود نیچه ــ پی‌نوشت دبیر تحریریه: این متن را دیده‌ام و به نظرم ناقص است. در این متن چیز زیادی راجع به کتاب «چنین گفت زرتشت» گفته نشده. مثلاً نمی‌گوید که فرود زرتشت به شهر بیشتر شبیه به فرود سقراط به پیرائوس در ابتدای کتاب «جمهوری»، یا فرود مسیح به شهر، در ابتدای کتاب مقدس است. این فرودها که کار نیچه را به جمهوری افلاطون یا کتاب مقدس پیوند می‌دهند در متن کشف‌شده‌ی بالا غایبند.

Continue reading

آخرین دقایق اعدامی

آخرین دقایق اعدامی

نقد کتاب: آخرین دقایق اعدامی ــ کلیما که در آپارتمان کوچکش نشسته است دارد سطر به سطر جا به جای پراگ را اندازه می‌زند. نویسندگانی را به یاد می‌آورد که از نوشتن تن نزدند، به رختشویی و شیشه‌شوری افتادند اما به استخدام حاکم درنیامدند و نویسندگانی را که علیه خودشان نوشتند و درهم‌شکستند. سال‌ها بعد همان روزها را دوباره می‌نویسد: مردم با جوک‌ها با دشنام‌ها با نام اعدامیان با نام نویسندگان با نام فیلسوفانشان روح پراگ را در فصلی از فصل‌ها که به‌هرحال بهار نامید می‌شد، در جنازهٔ ناباور شهر می‌دمیدند. روزها و روزها و روزها. پراگ روحش را یافت و نام اعدامیان به‌نام در میدان‌ها در خیابان‌ها بلندبلند خوانده شد. چند سال قبل: چند دقیقه پیش از اینکه اعدامی دوباره با خودش بگوید «این هم روزی از روزهای سلطهٔ این‌هاست. فرقی با دیگر روزها ندارد».

Continue reading

انحطاط در احتجاب

انحطاط در احتجاب

نقد کتاب: انحطاط در احتجاب ــ او را در نظر بیاورید، نوری که نور نیست. کورسویی شرابخواره. زنی که کتاب می‌خواند، چه هولناک! و او که دل به روشنی او بسته است، با تور سفید و خونی که از لبش به زمین می‌ریزد، زنی که دوستش دارد یا ندارد، دوست داشتنش را بلد است یا نیست. فریاد از فخرالنساء! فریاد!
او را در نظر بیاورید که جلوی آینه نشسته، به خود می‌نگرد، می‌خواهد به کورسوی نور شبیه شود. گیسو به یک سو بنهد، خال بگذارد، اسیری به گونه‌ای دیگر. اسیر اسارت آن دیگریِ والا، خانمی که خانم هست و نیست و بالاتر از خانم بودن هست و نیست. «تو خوبی، فخری». شبیه او شدن سخت است و نیست. گم شدن میان خود و دیگری، بی‌نام و بی‌هویت و بی‌ارزش و بی‌فرزند، میان چلچراغ و شمع و آینه. «می‌دانم، تو خوبی، فخری».

Continue reading

در باب پادشاهی و مرگ

در باب پادشاهی و مرگ

نقد کتاب: در باب پادشاهی و مرگ ــ بیضایی وقفه‌ای ژرف در تسلسل اندیشه‌ای می‌افکند که قرن‌هاست فرودستی مردمی سرخورده را به آرزوی رقّت‌آور قدرت مطلقه پیوند زده است. در تراژدی بیضایی، پادشاه چندان مقدس است که حتی زنده‌بودن برای او تنزّلی و وهنی بیش نیست؛ شأن او بالاتر از این حرف‌هاست! پادشاه برای آنکه بتواند حکمرانی کند باید در جایگاهی چنان قدسی جای گیرد که سرانجام جز جایگاه رهایی از امر زمینی نیست، و این چیست جز مرگ؟! پس بی‌شک حق با زن آسیابان است، که شاید جذاب‌ترین شخصیت کل این تراژدی باشد: «پادشاه پیش از این به دست پادشاه کشته شده بود».

Continue reading

فیلسوف مورخ

فیلسوفِ مورخ

نقد کتاب: فیلسوفِ مورخ ــ جنگ‌های پلوپونزی از نبردی معمولی میان دو شهر آغاز شد اما محدود به این دو شهر نماند و مکان و زمان را درنوردید. توسیدید هم دقیقاً همین کار را می‌کند، کار خود را با روایت این جنگ شروع می‌کند اما به‌تدریج و درعین‌حال که لحظه‌‌به‌لحظه‌ی نبرد را گزارش می‌کند، پرسش‌های مین‌مانند خود را در زمینِ ذهن خواننده می‌کارد و با لبخندی بر لب به انتظار انفجار ذهنیت آن‌ها می‌نشیند؛ خواننده، از جایی به‌بعد، احساس می‌کند که در حال خواندن اثری‌ست در باب چیستیِ طبیعت انسان و مناسبات سیاسی. تاریخ را فاتحان می‌نویسند؟ اگر منظورتان فتح اذهان است، حتماً.

Continue reading

واسطه‌های دانش

واسطه‌های دانش

نقد کتاب: واسطه‌های دانش ــ زبان و گفتمان مقوله‌ها را شکل می‌دهند! پس حالا با خیال راحت می‌توانم بگویم دانش و ادراک ما محصول زبان و گفتمان است. اما خیلی هم نباید ناامید شد. این بار هم من نمی‌گویم، بارت می‌گوید که آدمیان همزمان اربابان و بردگان زبان‌اند! ما زبان را می‌سازیم و زبان ما را. زبان‌ها و گفتمان‌های مختلف هر یک روش خاصی را برای گفتگو درباره‌ی جهان اجتماعی و فهم آن در اختیارمان قرار می‌دهند. پس ما برای فهم بهتر حقیقت و واقعیت به دانشی عمیق‌تر و دقیق‌تر از زبان و گفتمان نیاز داریم. یورگنسن و فیلیپس، با لحنی روان و سلیس سه نظریه‌ی مهم درباره‌ی گفتمان را انتخاب کرده و با مقدمه‌ای جذاب به تشریح و توضیح مهم‌ترین نظریه‌های گفتمان پرداخته‌اند.

Continue reading

بازن که می نوشت

بازن که می‌نوشت

نقد کتاب: بازن که می‌نوشت ــ سینما به منزله‌ی ماشینی که واقعیت را بازنمایی می‌کند. به چه طریق؟ بازن می‌گفت از طریق میزانسن و فوکوس عمیق و برداشت بلند؛ یعنی عملکردهایی که وحدت مکانی را همراه با تداوم زمان واقعی به سینما بازمی‌گردانند. این سبک، بازن را تهییج می‌کرد. سبکی که به واقعیت اجازه می‌داد بی‌واسطه در پیچیده‌ترین و مبهم‌ترین صورتش فاش شود، آن هم بدون دستاویز قرار دادن عاملی بیرونی و اخلال‌گر همچون تدوین که هدفی جز گسیختنِ پیوستار زمان ــ مکان نداشت. و منظور بازن از رئالیسم همین بود: اشغال فضا در یک «زمان پیوسته» که نه قطع می‌شود نه از هم گسیخته می‌شود.

Continue reading

تاریخ اوهام

تاریخ اوهام

نقد کتاب: تاریخ اوهام ــ مارکز ناکجایی به نام ماکوندو می‌سازد (پرده‌ی نمایش)، با جستجو در مثل‌ها و استعاره‌ها، اوهام تاریخی قومش را می‌یابد (خیال) و آنها را از طریق زندگی شش نسل یک خاندان خیالی در متن تاریخ کلمبیا و امریکای جنوبی قرار می‌دهد (واقعیت). نتیجه حماسه‌ای است قرن بیستمی هم‌ردیف ایلیاد و انه‌اید با این تفاوت که در این حماسه‌ی اوهام، نه فضا و زمان در امانند، نه رویدادها و نه قوانین مألوف واقعیت. در خانه‌ی بوئندیاها، همه چیز از جادو، استعاره و اوهام یک ملت ساخته شده اما هر که این رمان را بخواند تقدیر خود و تاریخ جهان را در آن بازمی‌یابد. تقدیر و تاریخی که در نگاه این حماسه‌سرای مدرن چیزی نیست جز صد سال تنهایی.

Continue reading

یک اتاق و کمی پول

یک اتاق و کمی پول

نقد کتاب: یک اتاق و کمی پول ــ چیزی که ویرجینیا وولف را از دیگر زنان نویسنده جدا می‌کند، نه‌تنها رمان‌هایش، که همین مادر بودن اوست: مادر نقد ادبی فمینیستی. و این مادر شدن با تولد «اتاقی از آن خود» آغاز می‌شود. وولف در اتاقی از آن خود، زن را نخستین بار در ادبیات زنانه بررسی می‌کند. البته بررسی او کمی با بررسی‌های سنتی متفاوت است. او مرزهای ژانر ادبی مقاله را متناسب با هدفش تغییر می‌دهد و چیزی تازه خلق می‌کند. چیزی که هم داستان است هم مقاله. این جسارت او از دو جنبه قابل بررسی است: نخستین و مهم‌ترینش بی‌اعتنایی به جغرافیای ادبی مردانه است. او معیارهای ادبی را تماماً مردانه می‌داند و می‌پرسد: چرا زنان دارای معیارهایی نباشند که به دست خود ساخته‌اند؟ وقتی ادبیاتی که زن از آن حرف می‌زند نیز میدان تحمیل و تحمل ژانرهای ادبی مردسالارانه باشد دیگر جایی برای اندیشه‌ی زن باقی نمی‌ماند.

Continue reading