سنگرهای غریزه

سنگرهای غریزه

نقد کتاب: سنگرهای غریزه ــ سربازان همچون نابودگرانی هستند که باید بکشند و نابود کنند تا زنده بمانند. برای اینان که در جبهه‌های نبرد با عفریت مرگ دست به گریبانند گذشته و آینده چه مفهومی خواهد داشت؟ در چنین شرایطی کدام آرمان والا قادر خواهد بود از جسم و روح سربازان محافظت کند؟ روزی که جنگ به پایان برسد چه بر سر آنها خواهد آمد؟ چه کسی خواهد گفت در جبهه‌های جنگ چه خبر بوده؟ اریش ماریا رمارک با تکیه برحقایقِ تلخِ چنین جهنمی داستانی روایت می‌کند از نسلی که زندگیشان پشت سنگرهای جنگ سوخت و نابود شد. روایتی بس گزنده از زبان سربازان جوانی که در مهلکه ترس و بی‌معنایی را به‌جای حس پرطمطراق وطن‌پرستی تجربه کردند. رمارک سکوت سنگرهای خالی را شکست تا به انسان‌ها بگوید «در جبهۀ غرب خبری نیست» چراکه دیگر هیچ کس زنده نیست.

Continue reading

یک قهرمان تازه

یک قهرمان تازه

نقد کتاب: یک قهرمان تازه ــ در کتاب داوکینز، ظهور داروین سقوط کامل برهان نظم است چرا که داروین برای اولین بار در تاریخ بشر موفق می‌شود که نظم و هماهنگی طبیعت را بدون نیاز به وجود یک خالق توضیح دهد و توجیه کند. داروین به جای خالق توانمند و بینا، نیروهای کور هستی و تصادف را عامل هماهنگی و نظم می‌داند و به همین دلیل است که داوکینز می‌گوید که اگر هم جهان ساعت‌سازی داشته باشد، قطعاً نابیناست.
داروینِ داوکینز، یک دانشمند بی‌طرف زیست‌شناسی نیست، قهرمان مبارزه با برهان نظم است. قهرمانی که با آوردن نیروهای کور طبیعت و تصادف به صحنه، خالق آگاه را از برهان نظم خارج می‌کند. اما چگونه ممکن است نظم را با بی‌نظمی و تصادف توضیح داد؟ کل کتاب توضیح همین پارادوکس عجیب است: توضیحی جذاب و به‌روز از نظریه‌ی تکامل.

Continue reading

حرکت بر مرزهای شرّ

حرکت بر مرزهای شرّ

نقد کتاب: حرکت بر مرزهای شرّ ــ ژاک لاکان زمانی در پاسخ داستایفسکی که نوشت: «اگر خداوند نبود هر چیزی امکان داشت»، گفت: «اگر خداوند نبود هیچ چیز ممکن نبود.» یا به‌تعبیر اسلاوی ژیژک، «ما همه رستگار بودیم اگر پیامبران نبودند»، زیرا آن کس که قانون و شریعت را بنیان گذاشت، برای اصلِ موجودیت قانون و شریعت پیشاپیش قربانیانی به‌اسم گناهکاران و مجرمان را بازشناسی کرد. اما تکلیف الهی در مقام قانون و شریعت نه‌تنها تخطی و تَعدِّی را ممکن می‌کند، بلکه اساساً بر شَرارت استوار است. اگر آن کلام هگلی را که می‌گفت «شرّ در نگاهی نهفته است که تمام جهان را شرّ می‌انگارد» بپذیریم آنگاه این نگاه شرارت‌بار تماماً بر نگاه الهی و قانون‌گذار استوار می‌شود. و شیاطینِ داستایفسکی ــ آن‌ها که نویسنده‌ی بیمار از ایشان در هراس بود ــ نماینده‌ی انسان‌هایی از نقطه‌نظر اخلاقی شرورند که بدبختانه به شرّ سوم ــ که نویسنده مؤمنانه می‌کوشد ردّش کند ــ قائل‌‌اند.

Continue reading

روح دنیای مدرن

روح دنیای مدرن

نقد کتاب: روح دنیای مدرن ــ عنوان کتاب بارون دو منتسکیو ما را به ژرفنای سطور جمهوریِ افلاطون پرتاب می‌کند. جایی که سقراط، با تمهیدِ توازی نفس و شهر، روح یک رژیم سیاسی را قانون و نیز عرف جاری در میان شهروندان تعریف می‌کند. مونتسکیو این استعاره‌ی سیاسی مشهور را با تعریفِ طبیعت انسان و سپس ضرورت وضع قوانین بر اساس این طبیعت، دوباره صورت‌بندی می‌کند. در بازتعریف مونتسکیو، همانند سایر فیلسوفان سیاسی مدرن، گسست از الاهیات مسیحی، طنینی کفرآمیز دارد. این گسست، که ازقضا در آغاز کتاب رخ می‌دهد، قسمی دهن‌کجی به سرآغاز کتاب مقدس است.

Continue reading

رام‌‌کردن حیوان سرکش

رام‌‌کردن حیوان سرکش

نقد کتاب: رام‌‌کردن حیوان سرکش ــ لاک بنیان‌های نظری هابز را پذیرفت اما ساختمان حکومت مدّنظر خود را با مصالح دیگری بنا کرد. مصالحی که آن خانه را به محیطی امن‌تر و آزادتر برای ساکنان بدل می‌ساخت. او در تمهیدی رادیکال، حقِّ شورش و به‌زیرکشیدن حاکم را به رسمیت شناخت و تأکید کرد که یوغ نهایی بر گُرده‌ی حکومت، مرجعیت و تواناییِ مردمان در مقاومت و طغیان علیه حکّام، به‌هنگام مشاهده‌ی تخطی از قانون و ارتکاب سبعیت است و این حقِّ اتباع را در مسیر استقرار جامعه‌ای سالم و به‌سامان، حیاتی می‌دانست. روحِ به‌ویژه رساله‌ی دوم درباره‌ی حکومت را باید در رام‌کردن و تربیت خوی حیوانی حاکم هابزی دید، و چه چیزی برای میل سیری‌ناپذیر یک جبار خو‌نخوار، خطرناک‌تر از طنابی‌ست که به‌جای گردن شهروند، بر دست‌وپای خودِ او محکم می‌شود؟

Continue reading

تا سیاهچالهٔ تخیل

تا سیاهچالهٔ تخیل

نقد کتاب: تا سیاهچالهٔ تخیل ــ روولی جنون دانته در نوشتن و خطرپذیری فیزیک‌دان‌های مدرن را در هم آمیخته و با نثری چنان ساده و زنده دموکریتوس و آناکسیماندر را قدم‌زنان تا مرزهای سیاهچاله و کیهان پیش برده است که مخاطب هر لحظه ممکن است از خود بپرسد که این نویسنده‌ای‌ست کارکشته با چند رمان یا یکی از بزرگ‌ترین فیزیک‌دان‌های نظری زندهٔ جهان؟ و ممکن است از خود بپرسد که چه می‌شد اگر همه کتاب‌های علمی همین‌طور نوشته می‌شد؟ چطور می‌توان تخیل را تا چنین مرزهای باورناپذیری به حرکت وا داشت؟

Continue reading

هم‌پای فراموشی

هم‌پای فراموشی

نقد کتاب: هم‌پای فراموشی ــ بسیار گفته شده که هر واقعه‌ی تاریخی که با فاجعه عجین است، اگر مستند نشود، در نهایت روزی همچون یک امر تروماتیک به عرصه‌ی عمومی بازمی‌گردد تا معذبمان کند. اما آیا این عذاب، این شرم از تاریخ، لذت‌بخش‌تر از جذبه‌ی فراموشی‌ است؟ همچنین آیا جراحتی که در تصویر خاطره‌‌ی محوی از سرکوب، روح‌مان را نهیب می‌زند، وجدانگیز است؟ آدورنو زمانی گفته بود که «طرح این پرسش که یک میلیون یا دو میلیون نفر در آشویتس یا داخائو کشته شده‌اند، موضوعیت چندانی ندارد چون که این آمار و ارقام صرفاً می‌خواهند از بُعد تروماتیک این واقعه بکاهند.» یک میلیون یا دو میلیون نفر! چه فرقی می‌کند؟ اینجا همان جایی‌ است که اعداد از کار می‌افتند ــ ریاضیات، فیزیک، منطق. اینجا همه‌ی اعداد و ارقام با یکدیگر برابرند. یک برابر با هزار است و دو برابر با دو میلیون.

Continue reading

موهبت توقف

موهبت توقف

نقد کتاب: موهبت توقف ــ اسکارِ طبل حلبی به موهبت توقف زمان در تن خود نائل می‌شود اما ذهنش بی‌وقفه پیش می‌رود و آنجا که باید بایستد، متوقف می‌شود و عرصه را به تن می‌سپارد تا آنقدر بزرگ شود که روایتش اعتباری داشته باشد. روایت خانواده و سرزمینش. قصه‌ای که از آلبوم‌ها عبور می‌کند نه از تریبون‌ها. تریبون‌هایی که «باید مواظبشان باشیم» چرا که به تداوم تخدیر حقیقت مشغولند گو این که حقیقت بخواهد چون فریادی از هزار دهان بیرون بریزد و بگوید که آغوش فراموشی هزاران بار گرمتر است از مرور تقدس‌های خونین.
گونتر گراس در این رمان پیکارسک، طنازانه تاریخ خود را می‌نویسد و با این که از ترس قضاوت به نسیان پناه برده است، به‌زیبایی علیه فراموشی قلم می‌زند.

Continue reading

همه چیز را می‌دانست؟

همه چیز را می‌دانست؟

نقد کتاب: همه چیز را می‌دانست؟ ــ از دیوار برلین فقط چند متر یادگاری سر جایش مانده. آجرهایش را به‌یورو می‌فروشند. الکساندر پرده را کنار می‌زند از پنجره بیرون را نگاه می‌کند. آسمان صاف است. رژیم دیگر نیست. اما زوال یک آدم، یک خانواده، یک کشور از کجا آغاز می‌شود؟ زمینی که زوال می‌تواند چنان در آن ریشه کند که هیچ تندبادی توان پدیدار کردن افقش را نداشته باشد کجاست؟ اشتازی ــ سازمان اطلاعات آلمان شرقی ــ شعاری داشت به این مضمون: «ما همه چیز را می‌دانیم.» و اشتازی همه چیز را می‌دانست: در پشت دیواری که کشورِ زوال را از جهان جدا می‌کرد. اشتازی، حزب حاکم، اطلاعات پشت دیوار را تنها از زاویه‌دید جاسوسانش می‌دید و همان را از زبان سخنگویانش بیان می‌کرد. اشتازی همه چیز را می‌دانست // اشتازی همه چیز را نمی‌دانست.

Continue reading

هنر چهره‌ها

هنر چهره‌ها

نقد کتاب: هنر چهره‌ها ــ به‌واقع بلا تار هنرِمند چهره‌هاست و انبوهِ مردم، هنرمندِ توده‌ها؛ خصلتی که در کار رامبراند و سرگئی آیزنشتاین [فیلمساز روس] نیز قابل تشخیص است. رانسیر می‌نویسد که اگر در مقام یک آماتور به تماشای آثار بلا تار بنشینیم اولین چیزی که نظرمان را جلب می‌کند تصویری پر از جزئیات و مفصل از چهره‌هاست، چهره‌هایی به‌ظاهر معمولی اما منحصربه‌فرد که هیچ‌گونه مزیتی به همدیگر ندارند. چون‌که اساساً توده سلسله‌مراتب ندارد. و این هنر بلا تار است که می‌تواند این‌طور به‌سهولت تماشاگران را به درون دنیای پیچیده‌ی خود بکشاند. هنر چهره‌ها&#۸۲۳۰;

Continue reading