ببر، ببر سفید
نقد کتاب: ببر، ببر سفید ــ رمان «ببر سفید» روایت زندگی کسی است که حتمیت تاریکی سرنوشت خود را نمیپذیرد و از بازی خارج میشود. زندگیاش را از کاست شیرینیپزان در لاکسمانگار به خیابانهای دهلی و از حاشیه لجنزار گنگ به بنگلور برمیکشد. «بالرام حلوایی» با وجود ترس زیاد و دانش اندکش بلندپروازانه دست به انتخاب آینده میزند و در این راه تردید را از ذهن و تنش میزداید. دست به انتخاب میزند، رویای خودش را میسازد و در راه رسیدن به رهایی از هیچ کار و هیچ کوشش و حتی هیچ رذیلتی دریغ نمیکند و یاد میگیرد تردید نکند تا بتواند از شومی تقدیرش بگریزد. او تلخی زیستن در جبر را عمیقاً حس میکند و به انتخاب سختتر خطر میکند؛ میرود و با زندگی پنجه در پنجه میایستد و برای غلبه به آن حتی یاری شیطان را هم رد نمیکند.
مورد شگفت آقای چسترتون
نقد کتاب: مورد شگفت آقای چسترتون ــ داستانهای کارآگاهی چسترتون گواهی هستند بر آکندگی هستیشناختی جهان. کارآگاه موفق میشود، نه بدین سبب که خداوند معجزهای میکند، بلکه درست بالعکس، بدین سبب که معجزهای وجود ندارد. او ماتریالیستی بیبدیل است چرا که تنها یک ماتریالیست سرسخت میتواند به معجزهی تجسد مسیح باور داشته باشد. چسترتون انتولوژیست ادبیات پلیسی است. پرسش استعلایی چسترتون این است: هستی را چگونه باید تبیین کنیم تا شگفتی و امر نو نه حاصل معجزهای متعال، که مبیّن سرشت درونی و مادّی هستی باشند؟ وظیفهی فلسفیای که او پیش پای فلاسفهی آینده میگذارد این است که ماتریالیسم خود را به جای تقلیلگرایی به شگفتی و زایایی خود ماده پیوند بزنند. این ترکیب جذابی است از الاهیات، ادبیات پلیسی و نیز اشارتی به هستیشناسی شگفتی و معجزه در گسست از تعالی.
پارهنوشته
نقد کتاب: پارهنوشته ــ نیچه از همین رو شیفتهی قطعهنویسی بود. نیز ویتگنشتاین، آدورنو، بلانشو. و امیل سیوران و سارا کین؛ نابغهی ناکام تئاتر. و هوارد بارکر. همو که شخصِ کین شکسپیر عصر ما میخواند و بزرگترین نمایشنامهنویس قرن بیستم انگلیس. او که چهارمین اثر بنیادین در اصول نظری درام را به سبک قطعهنویسی نوشت: پس از فن شعر ارسطو، ارغنونی کوتاه برای تئاتر از برتولت برشت و تئاتر قساوت از آنتونن آرتو. قطعاتی دربارهی تئاتر، آن یگانه (کدام یگانه؟) و هنر تئاتر. قطعاتی که انباشتهاند از مؤلفههایی همچون فردیت، قوهی تخیل، تراژدی، میل، زبانِ بدن، شورمندی و شاعرانگی، خودارزش-آفرینی و گوشت۸۲۳۰; تئاتر فاجعه. این کتاب دریاچهای از امواج جداجدا اما همساز است که از هر زاویه و هر فاصلهای نگاهش کنید، هر موجش را که نگاه کنید، تمامیتش را نگاه کردهاید. کل از جزء و بالعکس.
سه قطره خون
نقد کتاب: سه قطره خون ــ داستانهای مجموعۀ «سه قطره خون» و شخصیتهایش به هنگام فرود بر واقعیت، پایشان در لجهای خونخوار فرو میرود که آنها را در خود میکشد و عصارهشان را خراب و مفلوک به دست مخاطب میدهد. انگار در رگ زمان و مکان و آدمها به جای خون یخ جاریست. نخ هیچ رابطهای به دیگری گره نمیخورد و بریدهبریده، میان تردید و خشونت و خیانت و شیفتگی و فقر رها میشود. هر راهی به بنبستی از استیصال میرسد و در هر کنجی مرگ خفته است. هر آرزویی زود پوچ میشود و هیچ رویایی دوام ندارد. جهانی بهتمامی بناشده بر تزلزل و شک و خودویرانی که هر عشقی را تباه و هر امیدی را یأس میکند؛ پنجه بر چهرۀ مفاهیم والا میکشد و آسمان را به زیر میآورد تا چارهای باشد اما آسمان نیز چون سایهها زیر لوای جادو میگریزد و محو میشود. اما این جهان لغزان و تاریک برای ما آشناست. انقدر آشنا که مدت کوتاهی بعد از ورود به آن احساس میکنید که باید دستتان را به دیوار بگیرید تا زمین نخورید، اما شاید هیچ دیوار محکمی پیدا نکنید. پس آنگاه قدم به آن بگذارید که آمادۀ سقوط و ویرانی باشید.
طاعون لاکانی
نقد کتاب: طاعون لاکانی ــ سوژهٔ لاکانی، سوژه ناخودآگاه است با چرخشی صد و هشتاد درجهای نسبت به سوژهٔ «دکارتی» و «کوگیتو» آن ( من دارم فکر میکنم پس هستم)، چرا که این سوژهٔ خطخورده در لحظه کنش حضوری ناخودآگاه دارد و تنها با دیدن پیامدهای کنش خود، به شکلی بازگشتی، است که به حضور خود پی میبرد.
همین سوژهٔ لاکانی است که طاعونی را برای تاریخ فلسفهای به ارمغان میآورد که همواره تمام هم و غم خود را به روی آگاهی و سوژه خودآگاه بارگذاری کرده است.
در حسرت بازگشت به مالپاییس
نقد کتاب: در حسرت بازگشت به مالپاییس ــ آلدوس هاکسلی «دنیای قشنگ نو» را برایتان ساخته و سخن را میان علم و تخیل چنان به هم بسته است که در سیاحتی غریب، آیندهای عجیب را تجربه کنید و در بازگشت از جهان او، از این که هنوز حاصل آمیزش طبیعی هستید آسودهخاطر شوید و از این که در جهانی زندگی میکنید که هنوز اخلاق و هنر در آن مایۀ مباهات است خرسند.
خارهای زهردار هرز تیغزار
نقد کتاب: خارهای زهردار هرز تیغزار ــ اگر رستم سهراب را نمیکشت، ایران شکست میخورد. بیضایی در همین نقطه این متن مقدس (!) را واسازی میکند: متن بنیانگذار سلطنت، خود یکسره بیانی است از نفرت رستم از شاه و شاهی که خود دانسته پهلوان را بدل به سلّاخ فرزند خود میکند. وطنپرستی و شاهپرستی رستم حاصلی جز مرگ فرزند ندارد، درست همانطور که باستانپرستی حاصلی جز قتل آیندگان ندارد. و متن سرانجام ما را با ناسازهی تراژیک شگرفی رها میکند: چگونه باید از کسی که پسرش را کشته انتقام گرفت؟ (پارادوکس تراژیک: درست مثل اودیپوس، که میپرسید «چگونه باید از تقدیری بگریزم که خود تجسم آن هستم؟»). باید داغ فرزند را بر دلش نشاند. گناه و پادافره همچون نوار موبیوسی بدل به دو روی یک سکه میشوند.
الفبای فلسفه
نقد کتاب: الفبای فلسفه ــ کتاب واربرتون یکی از بهترین نقاط شروع آشنایی شما با فلسفه است.
شاید چنین کتابی، کمابیش تمام عیبهایی را که بالاتر گفته شد داشته باشد اما کسی که میخواهد با فلسفه آشنا شود، چارهای ندارد جز این که با در نظر داشتن تمام این هشدارها، به کتابی ساده در شرح چیستی فلسفه مراجعه کند و این کتاب یکی از بهترین کتابها در این دسته است. کتابی ساده و روشن، برای آنان که میخواهند بدانند این فعالیت والا و اصیل ذهن بشر، به چه چیزهایی میپردازد، به چه شکل پیش میرود، با چه پرسشهایی مواجه میشود، چگونه باید به این پرسشها پاسخ داد و از همه مهمتر، اندیشیدن به این پرسشها چه سودی برای زندگی بشر دارد.
نجات یوزف کا
نقد کتاب: نجات یوزف کا ــ توتالیتاریسم را عموماً تمامیتخواهی ترجمه میکنند؛ اما تمامیت چه چیزی و از سوی چه کسانی؟ بیایید کمی تخیل کنیم. روح ناآرام یوزف کا که از ناتمامی سرنوشت خود به ستوه آمده و در برزخ سناریوهای ممکن دستوپا میزند، در شبی از شبهای تبعید هانا آرنت، این یهودی سرگردان آلمانی که دور از هیاهوهای قرن کوتاه بیستم، در قلب آمریکا آرام گرفته، همراه با نسیمی خنک پا به رؤیای شبانهی او میگذارد تا آرنت را «مرکب» خود سازد. از فردای آن شب سخت، آرنت دیگر «اهل هوا» شده، آرام و قرار ندارد و برای خلاصی از چنگ این وهم رنجور باید به خواست او تن بدهد. اما خواست کا چیست؟ او هنوز هم گیج آن سیستمیست که همه چیز او را میخواست و در نهایت هم گرفت. او بهدنبال پاسخ پرسش خویش است: شما کیستاید و چرا همه چیز مرا ستاندید؟ اکنون دیگر توپ در زمین خانم فیلسوف است.
همهٔ حرفهای براین مگی
نقد کتاب: همهٔ حرفهای براین مگی ــ
براین مگی شاعری کرد اما شاعر نماند. سیاست پیشه کرد اما سیاستمدار نشد. میگفت سیاستمدار شدن رؤیای بچهمدرسهایهاست که وقتی نزدیکش میشوی، رنگ میبازد. رمان نوشت اما نویسنده شناخته نشد. مجری یکی از مشهورترین برنامههای تاریخ بیبیسی شد اما مجری نماند. دربارهٔ فلسفه نوشت اما فیلسوف نامیده نشد. این کارها را هر آدمی ممکن است بکند و طبعی در هر کدام بسنجد اما هر کسی به جایگاه براین مگی نمیرسد. چرا؟ مگی ذرهای از هر کدام از این تجربهها را گرفت و در هم آمیخت و در آثارش پیاده کرد؛ آثاری که هم مقبولیت همگانی یافت هم نظر اندیشمندان را به خود جلب کرد.