آگامبن، بنیامین و هایدگر
نقد کتاب: آگامبن، بنیامین و هایدگر ــ در نظر آگامبن این یعنی قانون (بهعبارت دیگر، کل واقعیت، که در وضعیت استثنائی با قانون یکی شده) را ناسوتیسازی کنیم، بیحرمت کنیم، آن را به بازی بگیریم. قانون را بدل به وسیلهای بیهدف کنیم که دیگر قادر به ایجاد تفکیک و استثناء نیست: قانون را بیکارکرد کنیم. ناسوتیسازی نقطهی مقابل تفکیک قانونی یا بهعبارت دیگر منطق قربانی است؛ یعنی حذف تمام رسالتها و تفکیکها؛ حذف تقدس و استثنأ؛ یعنی شوخیکردن و بهبازیگرفتن قانونی که دیگر اعمال نمیشود بلکه مطالعه میشود.
طبیعت: صورتهای هندسی
نقد کتاب: طبیعت: صورتهای هندسی ــ هربرت رید میگوید این پل سزان بود که نخستین بار با اصرار بر «ابژه دیدن جهان یا بخشی از جهان» عملاً جنبش هنر مدرن را بنیان گذاشت. نقاشی که ترجیح میداد جهان را بدون دخالت هرگونه نظام ذهنی یا ازهمگسیختگی عاطفی ببیند. چیزی برخلاف امپرسیونیسم، رمانتیسیسم، کلاسیسیزم و پیش از آن؛ آنها که در نهایت جهان را نوعی مضمون (سوژه) تلقی میکردند، چنان که موقعیتهای گوناگون تأثیرات و تأثرات متفاوتی بر احساس آنها به جای میگذاشت. اما سزان میخواست جهان را چنان ببیند که بود [البته از زاویهای دیگر]. چیزی خارج از فضای آرمانی و ایدهآل: نامتعین و ناقص و محققنشده.
متافیزیسین و اقتصاددان
نقد کتاب: متافیزیسین و اقتصاددان ــ هایک اصلاً اهل این نیست که سخنی مبهم بگوید: آزادی و انتخاب نیرویی است در انسان که وقتی انسان خود را در برابر کالاها و در بازار و در هنگام رقابتی بدون هرگونه مانع قرار میدهد، تجلی میکند. در بازار انسان آزاد است که طبق طبیعت خود، با دیگران بر سر بهترینها رقابت کند. این متافیزیک اقتصادی انسان را موجودی میداند که یک خصم هولناک نیز دارد: دولت، یا به عبارت دیگر، کنترل دولتی. انسان موجودی نیست که ذاتاً میل به زیستن در اجتماع داشته باشد، بلکه طبیعت او در این است که نخست برای سعادت شخص خود تلاش میکند. اما چون انسان طبیعتی ندارد، سعادت او نیز مصداقی انضمامی یا بهعبارت دیگر محتوایی ایجابی ندارد. این نکتهی بسیار مهمی است، زیرا بدان معناست که هیچ حاکم، شخص یا دولتی نمیتواند چیزی را بر انسان تحمیل یا به او دیکته کند.
قدرت اسپینوزا و سیاست رهاییبخش
نقد کتاب: قدرت اسپینوزا و سیاست رهاییبخش ــ قدرت مردم در نظر اسپینوزا هرگز به نمایندگی یا بازنمایی در قالب نهادها فروکاسته نمیشود. آنچه امروز دموکراسی مینامیم، در نظر اسپینوزا چیزی جز انقیاد نیست. دموکراسی اسپینوزایی بیانگر قدرتی نامتناهی است، قدرت تأسیس بیوقفهی حقوق و فتح مستمر قلمروها توسط انبوه خلق. این قدرتی است خودانگیخته، نامحدود، شبکهای، و درونماندگار. قدرت برسازندهی حقوق در نظر اسپینوزا چیزی جز انقلاب مستمر نیست. هر شکلی از نهادیسازی این قدرت بیوقفه توسط قدرت برسازنده و وحشی انبوه خلق بازپسگرفته میشود. در نظر اسپینوزا، دموکراسی نه یک نهاد، که یک روند بیپایان است: روند بازتولید مستمر قدرت انبوه خلق.
عشقی کوتاه، بهبلندای ابدیت
نقد کتاب: عشقی کوتاه، بهبلندای ابدیت ــ کامو در یادداشتهایش نوشته بود: «عشق بیعدالتیست، اما عدالت کافی نیست.» با خواندن این نامهها میفهمیم که چرا معتقد است که عدالت کافی نیست. شاید بتوان این نامهها را ژنوم تمام نوشتههای آلبر کامو دانست. لحظات خلق رمانها و نمایشنامهها و آثار فلسفی کامو در این نامهها به بهترین نحو ثبت است، چرا که برای «بهترین موجود زندگیاش» نوشته است. ماریا جایی در نامههایش به یک «رمان مکاتبهای» اشاره میکند، بی اینکه بداند که نیم قرنِ بعد نامههای او و معشوقش را ـــ با بوی آویشنی وحشی که برایش نامهپیچ کرده بود ــ مانند رمانی مکاتبهای میخوانند و تاریخ دردمند آرزومندیشان را به نظاره مینشینند. تاریخ عشقی کوتاه، به بلندای ابدیت.
بازگشت انسان خردمند
نقد کتاب: بازگشت انسان خردمند ــ «انسان خردمند» جهان را گشت و زبانها و فرهنگهای مختلف را دید. از شمال امریکا تا جنوب افریقا، از غرب اروپا تا شرق آسیا، از مرکز اقیانوسیه تا قطب شمال. انسانها با خواندنش تاریخ خود را بیشتر میشناختند و او هم با دیدن فرهنگهای مختلف، شناخت عمیقتری از وضع بشر در قرن بیست و یکم پیدا میکرد: مهم نیست که کدام فرهنگ را برای بررسی انتخاب کنیم، قرن بیست و یکم دوران سیطرهی تصویر و رسانههای تصویری بر جهان است: تلویزیون، سینما، یوتوب، اینستاگرام و ۸۲۳۰; . پرسش تازهای برای «انسان خردمند» پیش آمده بود: آیا کتابی که دربارهی تغییر و تکامل بشر است میتواند در سفر جهانی خود، تغییر کند و تکامل یابد؟ پاسخ این بود: امتحان میکنم.
شیاد و اتوپیا
نقد کتاب: شیاد و اتوپیا ــ اگرچه باران باید نمادی از رویش و برکت باشد، در «تانگوی شیطان» باران یادآور طوفانهای عهد عتیق است. گویی کراسناهورکایی از عناصر طبیعت و زمین در ساخت و پرداخت فضایی آخرزمانی بهره میبرد: بارانهای سیلآسا و مداوم، زمینهای گلآلوده، دشتهای بدون سکنه و وزش بیامان باد. همهچیز دست به دست هم میدهد تا مکاشفات آخرالزمانی عصر جدید خلق شود. پیامبر دروغین این مکاشفات کاراکتری به نام ایریمیاش است: شیادی که اعضای جامعه را به مهاجرت به اتوپیایی جدید دعوت میکند و در نهایت به بهانهی ساختن این اتوپیا سرمایهی اعضای مفلوک این جامعه را بالا میکشد.
دریچهای در اختیار ابلهان
نقد کتاب: دریچهای در اختیار ابلهان ــ او در کتاب خشم و هیاهو تصمیم میگیرد زندگی را مبهم و مغشوش از زبان دیوانگان برای شما حکایت کند و خودش کنار بایستد. انگار شخصیتها را خلق نمیکند و فقط با خود میآورد تا داستان زوال خانوادهای را در جنوب آمریکا برای شما تعریف کنند و خودش کنار میایستد و با شما به حرفهای این راویها گوش میکند. او شخصیتهایش را دوست دارد و برایشان دل میسوزاند و رفتارشان را با خندهای پدرانه برای شما توجیه میکند اما این باعث نمیشود که به سخرهشان نگیرد.
نابهنگامی یک صدا
نقد کتاب: نابهنگامی یک صدا ــ در خانهای اشرافی، در عشقآباد، چند زن با خصلتها و شخصیتهایی متفاوت به هم میرسند تا داستان ناکامیهای زندگیشان را روایت کنند. داستانهایی متفاوت از عشقهای ناکام و جفاهای جهان و جامعهی مردسالار، که در یک چیز مشترکند: صدای تمام این داستانها مردانه است. این زنها، خسته از ارزشهای مردانهای که بر زندگی و عشق حاکم است، در گوشهای تاریک و افسرده پناه گرفتهاند تا زنانگی خود را بازیابند غافل از این که صدای مردانهشان، کماکان آنها را در جهان مردسالاری که از آن گریختهاند نگاه میدارد. زنهای این رمان، هر یک به شکلی قربانی ارزشهای مردسالارانه شدهاند و صدای زنانهشان پرورشنایافته باقی مانده است.
داستانها و انسانها
نقد کتاب: داستانها و انسانها ــ اين كدام ضرورت است كه انسان را وامیدارد تا قصهای بسازد يا قصهای مصرف كند؟ چگونه است كه قصه، اينچنين ما را درون خود مكيده است؟ از سنتهای دينی گرفته تا خواب و خيالپردازی، از كتابهای علمی تا ادبی، از كودک تا بزرگسال، چرا اينچنين با قصه عجين شدهايم؟ جاناتان گاتشال میگويد: «قصه برای انسان مانند آب است برای ماهی. همهی اطراف او را گرفته و تقريباً حس نمیشود.» او میگويد قصهها همه جا هستند، در خواب، در بيداری، در كشتی كچ، در كتاب، در تلويزيون. قصهها همه جا هستند. حتی فهم ما از جهان با روايتها شكل گرفته است. گاتشال در اين كتاب با طرح سوالهايی كه به مراتب جذابتر از پاسخهايشان هستند، چرايی و چگونگی قصه را از ديدگاههای متفاوتی همچون تکاملگرایی داروینیستی، روانشناسی اجتماعی و زيستشناختی، بررسی ميكند. نرونهای آينهای با سيستم شبيهسازی داستانی در مغز، زخمها و رنجها و احساسهايی میآفرينند كه ما تجربهای داشته باشيم بیآنكه آن را تجربه كرده باشيم.