تاریخ طبیعیِ حق
نقد کتاب: تاریخ طبیعی حق ــ اما واقعاً حق چیست؟ دادنیست یا گرفتنی؟ آیا ما از این حیث که زنده هستیم حقوقی داریم که باید صاحب آن شویم یا از این حیث که انسانایم؟ اگر انسانبودن ما را صاحب این حقوق میکند، مرجع تعیین این حقوق و ضامن اجرای آن کیست؟ از سپیدهدمان پیدایش اندیشهی فلسفی و ظهور مفهوم حق در یونان باستان که ارتباط بلافصلی با مفهوم امرِ درست یا صحیح داشت، بحثهای بسیاری در باب چیستی مفهوم حق و نسبت آن با طبیعت انسان مطرح شده است. ما انسانها در جوامع سیاسی گوناگونی زندگی میکنیم و بسته به شرایط حاکم بر این زیست، از حقوق مختلفی برخورداریم. درست همینجا پرسش اصلی مطرح میشود: آیا حقوقی وجود دارند که همهی ما، بهطور طبیعی و بهواسطهی انسانبودن، باید از آنها برخوردار باشیم؟ اگر پاسخ به این پرسش مثبت است، چطور میتوان آن را اثبات کرد؟ استدلال مدافعان این ایده چیست؟
یک هزار و یک شب کافکایی
نقد کتاب: یک هزار و یک شب کافکایی ــ «در خیابان مینتولاسا» پازلی آشفته است که شکاکیت سیاستمداران چنان آنرا به هم ریخته که دیگر چیده نخواهد شد. داستانی تو در تو، به شدت عجیب و پر از پرسشهای رازآلود. الیاده بیش از آن که بر دانشش از اسطورهها و ادیان تکیه کند، به نوع روایت داستانهای محلی تکیه کرده و داستانی نوشته که هر بخش آن چنان جذاب است که نمیتوان آن را در بخش پی نگرفت: «هزار و یک شبی» که شاید کافکا آن را نوشته باشد.
تئاتر، جیغ و طاعون
نقد کتاب: تئاتر، جیغ و طاعون ــ آرتو دلبستهی بافت و مدولاسیون و طنین شنیداری جیغ زدن در اجرای تئاتر بود. بهواقع مزیت تئاتر قساوت را آنطور تصور میکرد که در آن نیروی بالقوهٔ جیغ در متزلزل کردن استبدادِ گفتار و تبدیل صدا به نیرویی ازلی، به مرحلهی ممکن شدن برسد. بهقول میشل روبین، تئاتر قساوت چنین بود: «بیرون کشیدن دل و رودهی بدن و خلق یک بدن صوتی جدید که از حدگذاریهای گوشت و پوست رها شده.» آرتو گمان میکرد که معماری صوتی جیغ در پیوند با مفهوم بدن بدون اندام قرار دارد که آن هم اتفاقاً محصول ذهن خودش بود. یعنی بُعد جدیدی از بدن که در برابر هر نوع سازماندهی ارگانیستی مقاومت میکند و زبان مفصلبندی نشدهی آن بیشتر به زوزه کشیدن شبیه است تا به زبانی که مفاهیم مشخص را منتقل میکند: «بدن بدون اندام در وضعیتیست که بدن از اندامها به تنگ آمده و میخواهد آنها را دور بریزد یا از دست بدهد. یک حرکت دستهجمعی طویل و کشیده.»
جهان کتابها
نقد کتاب: جهان کتابها ــ هر فصل کتاب، تنها یک بررسی تاریخی ساده نیست. یک «الگو»ست. یک دستورالعمل که خواننده با فرا گرفتن آن میتواند به سراغ هر کتابی که میخواهد برود و تأثیر آن کتاب را بر جهان و تاریخ بررسی کند. این یک کتاب بالینی است. یک «کتاب راهنما». یک «کاتالوگ»: چگونه کتابها جهان را دوباره مینویسند.
جنگ و صلح
نقد کتاب: جنگ و صلح ــ «جنگ و صلح» کتابی است پر از پرسشهای فلسفی و هر یک از این پرسشها چنان خوب پرداخته شدهاند که بسیاری از فلاسفهی قرن بیستم تلاش کردهاند پاسخهایی درخور برای آنها بیابند: یک کتاب فلسفی. «جنگ و صلح» کتابی است که با وصف این که پنجاه سال پس از جنگ فرانسه و روسیه نوشته شده، هنوز هم مرجعی قابل اعتنا برای فهم جزئیات این جنگ است: یک گزارش خبرنگارانه. «جنگ و صلح» کتابی است که روسها به مدت دو قرن حول آن گرد آمدهاند و افتخارات قومی و ملی خود را با آن جشن گرفتهاند. کتابی که صحنههای حماسیاش چنان قدرت دارند که میتوانند یک ملت بسازند: یک شاهکار حماسی.
اصالتِ خودخواهی!
نقد کتاب: اصالتِ خودخواهی! ــ کم نیستند کودکان دلنازکی که بزرگسالانی بیتفاوت یا حتی سنگدل میشوند. اما جود گمنام «از آنگونه کسانی است که بدین منظور به دنیا میآیند تا پیش از آنکه پردهی پایان بر صحنهی حیات غیرضرورشان فروافتد و آرامش مجدد را اعلام کنند رنج بسیار ببرند.» برای جود همیشه آسودگی و رضایت «آن دیگری» در اولویت است. او که با خیال کوچ به «شهر روشنایی» زنده است، پایبند دختری میشود و خیلی زود میفهمد که رفتن ناممکن است. باید بماند و بهای سادگی و زودباوریاش را بپردازد. «افکار بلندپروازانهاش تحتالشعاع نیازهای فوری زندگی قرار میگیرد» و به قول مردم دهکده «بعد از آنهمه کتابخواندن، کتابهایش را میفروشد تا ماهیتابه و دیگ بخرد!»
جاودانگی
نقد کتاب: جاودانگی ــ کوندرا با حضور خود در رمان مانند آیینهای عمل میکند که در آن موقعیت قهرمانان و شخصیتهای داستان را انعکاس میدهد. قهرمانانی که هر یک از مفهومی فراتر از خودشان متولد میشوند و کوندرا همچون خدایی شاعر، لحظهی آفرینش آنها را میسراید و در هر فصلی از این آفرینش، حرکت آهستهی دست و بازویی را میبینیم که با عشوهگری عجیبی ما را با زندگی فرامیخواند. تکراری اغواگرانه و جاودانه!
فارسیعربی
نقد کتاب: فارسیعربی ــ تاریخ سکونت عربها و عربی در ایران و مواجههٔ ایرانزادهها و ایرانیها را شاید بشود «تاریخ هزارسالهٔ نبرد» دانست. تا امروز چندان معلوم نیست که در بهت و ابهامِ دو قرن ساکت و خونین و مبهم نخست پس از حملهٔ اعراب در فرهنگ ایران چه گذشته و نطفهٔ فارسیِ دری دقیقاً کجا و چگونه بسته شده است. انگار مادری گریزان دویست سال در غاری پناه گرفته و بیاینکه شمشیر و صلاة تاریخ بر پیکرش بگذرد، فرزندی زاده است که باید قرنها در برابر جنگجویی سنگینسلاح و تیغدست و خونتشنه بایستد. یک طرف شمشیر و فقه و علم و یارگیریِ دائمی در کار است و یک طرف تلاشی ثانیهافزون برای یافتن چوب و سنگِ دفاعِ ناگزیر. تا این فرزند آنقدر نیرومند و بالنده شود که رودکیاش «بوی جوی مولیان» را در پردهٔ عشاق بخواند و ــ در روزگار ما، ندیدگانش بنان و مرضیه تکرارش کنند ــ پنج قرن جدال نفسگیر گذشته است. جدالی که آذرنوش نمیگوید و میگوید که تمامعیار بوده است.
نویسندهی قمارباز
نقد کتاب: نویسندهی قمارباز ــ تصویر یک نویسندهی بزرگ احتمالاً باید چنین چیزی باشد: کسی که صبح تا شب و شب تا صبح پشت میز نشسته، مدام روی موضوعات فکریاش متمرکز است، بیوقفه کار میکند، یا میخواند یا مینویسد. به جهان اطرافش بیتوجه است و خود را وقف کارش کرده و دست از تلاش نمیکشد تا موفق شود. اگر به شما بگویند که تصویر داستایفسکی هیچ ربطی به این تصویر آرمانی بالا ندارد چه؟ یک نویسندهی شلخته. آدمی بیثبات و متزلزل. دمدمی مزاج و تنبل. استراحتهای طولانی و زمانهای کاری کوتاه. مریض. مست و مهمتر از همه قمارباز. موجودی که بیشترین پول و بیشترین وقت خود را در زندگی پای میزهای قمار گذرانده است.
نوشتن با تبر
نقد کتاب: نوشتن با تبر ــ آیا میتوان له یا علیه کشتن انسانها دلیل آورد؟ اصلاً چرا چنین مسئلهای مهم است؟ «جنایت و مکافات» را بخوانید تا ببینید داستایفسکی چگونه با همین یک مسئله، دربارهی کل مسائل اخلاقی بشر اندیشیده است. بخوانید تا بدانید نوشتن با تبر یعنی چه.